‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

دلتنگی ۱

دارم سعی میکنم به آدم‌هایی که ایران زندگی میکنن زنگ بزنم. با اونهایی که خاطره دارم و حال و احوالشون رو بپرسم. اما این تلفن‌ها در ایران به طرز احمقانه‌ای کار نمی‌کنن. میخوام زنگ بزنم تا حجم دلتنگیم رو کم کنم. آخه خاطراتاتم دارن یکم محو میشن. میخوام زنده کنم اونهارو.
دوست دارم برگردم. اینجا بهم سخت گذشته و با خودم میگم اگه قراره سخت بگذره بزار پیش دوست و آشنا سخت بگذره. اما نمیشه. یه چیزی پام اینجا بسته. بعد الان که برگردم سوال‌های آدم‌ها آزاردهنده خواهد بود. سوال‌های گزنده‌ای که از دل خواسته‌های اونها درمیاد و ربطی به من نداره.
میدونم و تجربه کردم که نق زدن دردی رو درمون نمیکنه. و همین طور قهر کردن با زمین و زمان. برای خواسته‌ها و برنامه‌هات باید سفت وایسی و سمج باشی.
زندگی توی این شهر غریب و ایرانی‌های کمتری وجود داشتن که هم سنخ تو باشن دردیست. با خارجی جماعت هم فهمیدم که ارتباط باهاشون سخت میشه. آخر هر بحثی جوان غربی جماعت باید یه بییری بزنه و توکه نمیخوری سخت میتونی با مجموعه احکامی که به دوش میکشی باهاشون ارتباط برقرار کنی.
یادمِ یزد که زندگی میکردم با بچه‌های تهرانی خوابگاه مسابقه داشتیم که کی رکورد بیشتر اونجا موندن و برنگشتن رو میزنه. خوب یزد که نه اینجا رکورد رو زدم فعلا...

* عکس ممکنه ربطی به متن نداشته باشه. اونجایی که عکس گرفتم مه بود عکس تار نیست. خروس‌ها یا همون به شمالی طِلا خیلی شانس بالایی داره برای بیشتر زنده موندن و ناهار نشدن. اما وای به وقتی که صاحب خانه هوس فسنجون کنه.





چرایی کوهنوردی

اینکه چرا باید کوهنوردی کرد دلایل زیادی میشه به کار برد اما حادثه هفته گذشته باعث شده تا این سوال درذهن مخاطب این سوال را ایجاد کند که چرا انسان خود را به خطر بیندازد؟ چرا در سرمای کوهستان در چادر باید خوابید؟ یا حتی در سوراخی برفی خوابید؟ چرا باید جوانانی که هر روز هر کدام سرمایه یک کشور هستن جان خود را از دست بدهند و در ازایش نفی عمومی نداشته باشد؟ چرا باید هزینه اضافی برای این گونه افراد در نظر گرفت تا در شرایط اضطراری به کمکشان شتافت؟ حتی در یک سیستم اقتصادی، هزینه زیادی که صرف بزرگ شدن جوانان شود چرا به ناگهان از دست برود؟ چرا موفقیت در صحنه های دیگر زندگی یا حتی ورزشی برای این گونه افراد بی تفاوت میشود و فکر و ذکر آن ها فتح آن تکه از زمین برآمده باشد؟
این پست من سعی در جواب دادن کامل نیست اما جواب در ذات ورزش کوهنوردی است، ورزشی که سمبلی از تمامی پستی بلندی های زندگیست و انسان موفقیت دوست سعی در فاتح شدن بر این چالش را دارد. اگر از جرج مالوری اولین صعود کننده اورست بپرسید پاسخ ساده ای میدهد: "برای اینکه آنجاست، برای اینکه حضور اورست که هنوز فتح نشده چالش برانگیزه..."
همسر هم نورد آمریکایی که با کوهنوردان مفقود شده ایرانی بوده در وبلاگش در جواب چرایی کوهنوردی، میگوید: "برای غلبه نه بر کوه ها، بر شک، ترس و ضعفخودمان... "


نکته دیگر اینکه تا انسان خود یک بار پا به این رشته نگذارد و طعم ایستادن بر روی قله ای را نچشیده باشد عاجز از عطش کوهنوردان میشود. میشود دلایل کوچک و بزرگ دیگر را ردیف کرد اما مخاطب خانه نشین قانع نمیشود.

این مورد که کوهنوردی برون مرزی ایران حوادث زیادی دارد موضوع دیگریست که تخصص من نیست و مباحث مربوط به فدراسیون کوهنوردی و باشگاه ها حاشیه این ورزش را زیاد میکند و ای کاش جو بهتری حاکم بود.
تا الان خبری از کوهنوردان مفقود شده نرسیده اما امیدواری رویای رایگانیست که در اختیار داریم. امیدوارم آيدين بزرگی، پويا کيوان و مجتبی جراحی که صرفا عکس هایشان را دیدم حداقل جسدی برای خانواده خود داشته باشند.




در رسای گودریدز



به مناسبت روز کتاب میخواستم مطلبی بنویسم که الان با تاخیر دارم پخشش میکنم، روز کتاب سه روز پیش یعنی 23 آوریل یا سوم اردیبهشت توسط یونسکو نام گذاری شده، و دلیل نامگذاریش هم برای ادای احترام به میگل د سروانتس(نویسنده دن کیشوت) بوده که این روز فوت شده و همین طور در این روز شکسپر فوت کرده. اوضاع کتابخونی در ایران واقعا افتضاحه:
   آمار سرانه مطالعه در ایران را چیزی میان ۲ تا ۷ دقیقه در شبانهروز می‌دانند. در سال ۱۳۸۷ رییس کتابخانه ملی ایران سران کتابخوانی در کشور را برای هر نفر ۲ دقیقه در روز اعلام کرد. مقدار این سرانه با افزودن کتابهای درسی به ۶ دقیقه می‌رسد. برای اینکه تصویری از این وضعیت در ذهنمان شکل بگیرد، بد نیست برای نمونه به آمار سرانه سه کشور دیگر هم نگاهی بیندازیم. آمار سرانه مطالعه در امریکا ۲۰ دقیقه، انگلیس ۵۵ دقیقه و ژاپن ۹۰ دقیقه در روز است.


 اما بیشتر میخواستم در مورد سایت گودریدز (goodreads.com) حرف بزنم، بزرگترین سایت جهان برای کتابخوان ها که توش در مورد کتاب ها نظر بدن و خوب یک سایت اجتماعی هم هست. 16 میلیون عضو داره، 525 میلیون کتاب بهش اضافه شده و 23 میلیون نظر داده شده، این سایت یک ماه پیش توسط آمازون خریداری شد. گودریدز 2007 شروع به کار کرده و 2010 هم در ایران فیلتر شد. این سایت هم ادعا میکنه که: 


   از میان اعضای گودریدز، ۱۱۴ هزار نفر ایرانی بوده‌اند که ۷۱۴ هزار و ۶۲۶ کتاب را در قفسه کتابخوانی مجازی گودریدز جای داده‌اند. این رقم، ایرانیان را به بزرگ‌ترین گروهِ غیرانگلیسی‌زبانِ گودریدز تبدیل کرده بود که پس از مسدود شدن آن، این موضوع با چالش روبه‌رو شده است.

خوب مشکلات کتاب خوانی در ایران کم نیست که حالا بیان و این سایت رو هم مسدود کنن و شاید سخت بشه که این جماعت کتابخوان ایرانی برن یک وبسایت دیگه چون الان کلی کتاب های فارسی توی این سایت توسط کاربرا آورده شده و کلی نظر جمع شده(دردی رو هم دوا نمیکنه چون سایت دوم رو هم خوب فیلتر میکنن).

من میخواستم از همه بخوام که همچنان به استفاده از این سایت ادامه بدن، به نظرم خیلی میتونه مفید باشه که کاربرهای ایرانی برن و کتاب هارو ثبت کنن و نظر رو بدن، بعضی ها حتی یه خلاصه ای هم از کتاب میگن، این باعث میشه که اگه یه دفعه یکی توی گوگل اسم کتابیو جستجو کرد سریع بتونه یه اطلاعاتی ازین کتاب به دست بیاره و همین طور با نظرات گوناگون آشنا شه، این چند وقته به خاطر اینکه نویسنده ها کتاب هاشون رو نمیزارن چاپ شه و آنلاین در اختیار خواننده قرار میدن و توی گودریدز جای خوبیه که این کتاب ها هم دیده شن.

به نظرم این سایت داره کار IMDB  رو برای کتاب ها میکنه و اگه کاربرای ایرانی از تولید محتوا در این سایت دست بکشن ناامید کننده است و این جو خوب و شوق و شور کتاب خوانی ای که توش دیده میشه کمتر میشه. یه توصیه دیگه هم دارم، کسانیکه نظر میدن اگر از لحاظ حق مولف مشکلی نبود و نسخه آنلاین کتاب هم بود در نظر ها قرار بدن.

منبع: # # #