‏نمایش پست‌ها با برچسب نروژ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نروژ. نمایش همه پست‌ها

شش ماه روز و شش ماه شب در نروژ

خوب تقریبا هرکسی از من پرسیده که آیا درسته اینجا شش ماه از سال شب است و شش ماه روز؟ در جواب نگاه عاقل اندر صفیحی کردم که مگه میشه؟ مگه داریم؟ البته تا حدودی بله داریم.
اما به طور کلی جریان از این قرار است که خوب هرچقدر به سمت هرکدام ازین قطب‌ها برویم طول شب و روز در زمستان و تابستان به شدت فرق میکند. بدیهیات هان؟ خوب در نروژ و سوئد و فنلاند هم تقریبا به همین قرار است یعنی در زمستان آفتاب دیر طلوع میکند و خیلی زود غروب و در تابستان شاید بشود گفت اصلا غروب نمیکند. مثلا عکس پایین ساعت ۲صبح در شهر تروندهایم گرفته شده. که در واقع طلوع خورشید بوده. درفاصله بین غروب آفتاب و طلوع آفتاب هم اصلا آسمان تاریک تاریک نمیشود.
این باعث میشود که همه خانه‌ها پرده‌های ضخیمی داشته باشن تا از دست روشنایی بیرون در شب‌های تابستان در امان باشند.




















الان که باهاتون صحبت میکنم اذان صبح و مغرب به قرار زیر است. یعنی روزه دار باید از ۰۲:۲۱ الی ۲۳:۰۰ روزه بگیرد. یعنی ۲۰ الی ۲۱ ساعت. و این در مورد اسلو است و اگر همین طور بالاتر برویم این فاصله آنقدر کم میشود تا جایی که به نور مطلق میرسیم!


و در زمستان وضع برعکس میشود و چون زمستان‌ها در این مناطق اکثرا برف یا باران می‌بارد آن طول روزکه قرار است روشن باشد هم ابری و دلگیر است. خیلی هم دلگیر، که آدم با خودش فکر میکند که اصولا چرا باید آدمی اینجا زندگی کند؟!

اعتکاف در خارج!

تابحال اعتکاف نرفته بودم. اصلا نکته‌ای که برای خودم عجیبه اینه که مناسک اسلامی را در ایران کمتر از اینجا انجام میدادم. کارهایی که نمیدانم به چه علتی اینجا بیشتر داره اتفاق می‌افته.
اما چرا اعتکاف:
برایم جالب بود. اینکه سه روز بسط بشینی در مسجد به عبادت. ممکنه بعضی‌ها همین جوری در یک مکانی مثل خانه‌شان سه روز یا بیشتر مجبور باشن بمانند اما با این فرق میکنه که نباید از مسجد برین بیرون. این نبایدِ که کار رو قشنگ میکنه. بعلاوه اینکه اعمالی رو باید انجام بدی که اگر واقعا کسی برسه همه رو انجام بده بسیار طاقت‌فرساست.
اینجا بزرگترین مسجد شیعیان برگزار میکرد. نزدیک به ۳۰ ۴۰ نفر هم بودن و بیشتر هم عراقی، جوان هم بینشون بود اما کمتر از آدم‌های سن بالا. اینکه یک عرب قرآن بخواند یا دعا بخواند تجربه زیبایی بود. وقتی دعا میخواندند میدانستند که این قسمت دعا چقدر سوزناک و زیباست و لحن خواندشان تورا به معنی‌اش میکشاند. و چقدر هم دعای ابوحمزه ثمالی دعای زیبایی است. من موبایلم را قطع نکردم اما اگر احکام اعتکاف آپدیت میشد باید استفاده از تلفن همراه هم حرام میکردن. تا بکلی ببری از خلقِ خدا و به خدا برسی.
جالب است که در اسلام، ما وظایفی در این حد عزلت‌نشینانه و بدور از خلق داریم و همین طور وظایف زیاد اجتماعی. امیدوارم بتونم تعادل رو حفظ کنم.

نکته‌ای که به آن پی بردم: اینکه اگه یک عرب هم قرآن خوان نباشد موقع خواندن قرآن ممکن است تُپق بزند!



سرمایه‌داری و مناسبت‌هایش

دو سه هفته پیش سایت یک مجله تخصصی، حقوق سالیانه مدیران شرکت‌های بزرگ حوزه‌های نفت و آی تی در نروژ را اعلام کرد. البته اتفاق جدیدی نبود، چراکه در گذشته هرکسی میتونست حقوق شخص دیگری رو ببینه، هنوزم همین طور است اما با یک سری تغییرات و شرایط.
به طور مثال میشه جدول زیر رو دید و همین طور رقم‌ها نجومی هرکدوم رو. به طور مثال دو مدیر اول شرکت FMC و Aibel هر کدام سالیانه ۳۹ میلیون کرون درآمد دارن، به حساب تومن میشه ۱۸.۶ میلیارد تومن. چندتا نکته رو بگم بعد برم سراغ حرف اصلیم:

۱. این میتونه صرفا حقوقشون نباشه و درآمدشون از کارهای دیگری هم شاید شامل بشه.
۲. یک کارمند معلولی بدون سابقه کار در این شرکت ها سالیانه چیزی در حدود ۲۳۸.۵ میلیون تومن حقوق میگیره.
۳. طبعا نروژ کشوری که سطح دستمزدها و هزینه زندگی تقریبا به یک نسبت بالاست میشه توقع داشت که مدیر این شرکت‌ها، حقوق بالایی داشته باشن. اما نه اینقدر بازم.
خوب حالا میرسیم به حرف اصلیم. هردوتا شرکتی که نام بردم، وضعیتشون خوب نیست (وضعیت نفتی نروژ خوب نیست) و جفتشون تعداد زیادی از کارمنداشون رو اخراج کردن یا خواهند کرد. و به طور مثال برید سری به قسمت کار شرکت Aibel بزنید در حال حاضر که من دارم این پست رو مینویسم خبری از درخواست کارمندی نیست، اون هم برای شرکتی به این بزرگی. اما می‌بینیم که همچنان رییس یا مدیران ارشد این شرکت ها چه حقوق‌ها نجومی میگیرند. بله، سیستم سرمایه‌داری همچین جانوری ایست، اتفاقات و نمونه‌های مشابه را حواله میکنم برای پست‌های بعدی در این مورد.

دوتا نکته کوچک، یکی اینکه به نظرم خیلی خوب است که حقوق این افراد مشخص، و مردم میبینن که به طور مثال رییس شرکت ملی نفت نروژ چه مقدار درآمد داره (ردیف سوم)
و اینکه، ستون چهارم، اسکات یعنی مالیات و خوب میبیند که این افراد چه مقداری مالیات سالیانه هم به دولت می‌پردازن (علی الحساب نقطه مثبت سیستم سوسیالیسم)


یا اراجیفی بیش نیست

این روزها باید به شدت زبان نروژی یاد بگیرم، قبلا کمی شروع کرده بودم و توی این برهه حساس تاریخی خیلی باید بهتر ازینی که هستم باشم. زبان آسونی نیست و انگلیسی بلد بودنم هم کار رو مشکل‌تر کرده، چون دائم میخوام ازین زبان فرار کنم و در حرف زدن با آدم‌ها از انگلیسی استفاده کنم و میدونم اصلا کار خوبی نیست. تسلط خوب نروژی‌ها هم به انگلیسی درد دیگریست.
وقتی معنی کلمه ای رو نمیدونم سریع به انگلیسی ترجمش میکنم، از بد ماجرا، معنی همون کلمه انگلیسی هم به گوشم نخورده و مجبورم یه دورم به فارسی ترجمش کنم یا از لغت نامه انگلیسی کمک بگیرم. این تلاش های شادمانم رو بگذارید کنار لغاتی که فقط توی این زبان موجوده و زبان انگلیسی یا فارسی در موردشون ساکته! مثلا دوتا کلمه هست løssalgsavis و abonnementsavis که در واقع نوع فروش روزنامه‌ها رو توضیح میده، اولی روزنامه ایه که فقط در مغازه های عادی میشه خرید اما دومی روزنامه‌های هستن که فقط میان دمه خونه توی پست و توی مغازه نمیفروشنش(غالبا). من که حداقل معادل انگلیسی‌ای واسش پیدا نکردم.
دوستی میگفت وقتی یک زبان رو خوب یاد گرفتی که در ذهنت با اون زبان فکر کنی. ذهن من این روزها حال عجیبی داره. دائم بین سه زبان عوض میشه، یک کلمه رو فکر میکنم حالا نروژیش چی میشه. یا اینکه با خودم شروع میکنم به نروژی حرف زدن، اما نمیدونم دارم رو قاعده میگم یا اراجیفی بیش نیست.
 
 

تفکیک زباله از مبدا در نروژ

چندوقتی بود که میخواستم در مورد سیستم تفکیک زباله از مبداء در نروژ مطلبی بنویسم. هدفم هم نشان دادن الگویی مناسبه تا شاید به درد کسی خورد و تونست اوضاع رو در جامعه خودش عوض کنه. در مورد اینکه اینجا زباله ها چگونه از دم در خانه ها جمع میشه و شهروندا موظف به انجام چه کارهایی هستن؟ یه نکته مهم اینه که این سیستم توی شهری که اول بودم کمی فرق میکرده ولی ورژن خود پایتخت یعنی اسلو رو مینویسم اما کلیتش یکیه.
اول اینکه اینجا تفکیک از مبداء به شدت انجام میشه و آدم‌ها به شدت مراعات میکنند. حتی در خوابگاه‌های دانشجویی. اینجوری هست که زباله ها به شکل زیر تقسیم بندی میشه، توی تصویر داره توضیح میده که هر زباله ای در کدام شاخه قرار میگیره (مثلا سی‌دی یا نون و... در کدام شاخه است). در آخر شکل هم توضیح داده که حالا هر کدوم از انواع زباله ها رو در کدوم ظرف بریزید و یا کجا ببرید.
 

توی خانه‌ها معمولا چند سطل زباله وجود داره یکیش برای زباله های مواد غذایی، یکی برای  زباله‌های پلاستیکی، یکی برای کاغذ و مقوا و همین طور برای ظروف کنسرو و شیشه ای و الی آخر(تصویر سوم).و میتونید به صورت رایگان دو نوع پلاستیک با رنگ متفاوت رو از فروشگاه‌های مواد غذایی بگیرید که زباله های مواد غذایی و پلاستیک رو جدا کنید (چون همون طور که توی تصویر می‌بینید این زباله ها رو در یک سطل می اندازید) که این کار در انتهای این پروسه کمک به راحتی تفکیک زباله در اون مرکز میکنه.
برای هر نوع زباله سطل مخصوص به خودش وجود داره. حتی برای لباس و کفش و منسوجاتی که نمیخواید اما سالم هست رو توی یه سطل مخصوص (تصویر زیر) بندازید تا اون‌ها رو بشورن و تعمیر کنن و بدن به آدم هایی که نیاز دارن (احتمالا کشورهای آفریقایی).
 
بله کاملا کار سختی هست، و هراز گاهی می‌بینید که یه نفر با یه کیسه پر از شیشه و قوطی فلزی در برف کنار سطل زباله مخصوص اونها ایستاده و داره یکی یکی از توی کیسه در میاره و میندازه اون تو(همش رو باهم نمیشه انداخت چون دربش از بالا باز نمیشه!). و همین طور باید کاملا مراقب باشید که چی رو در کدوم سطل میندازید و اینکه چون چندتا سطل هست جای بیشتری به جای یک سطل میگیره (تصویر پایین).
 
شهرداری اسلو هم یه اپ برای تلفن‌های همراه درست کرده که همین توضیحاتی که من دادم را ارپه داده(همراه با ویديو) و هم در مورد اینکه نزدیکترین سطل زباله مخصوص ضایعات مختلف به شما کدومه رو نشون میده . البته واقعا استفاده ازین اپ فقط برای دفعه اول میتونه مفید باشه.
در اماکن عمومی هم به همین منوال است و سطل های متفاوت برای زباله های متفاوت وجود داره (تصویر زیر)
 
تا اونجا که میدونم زباله های پلاستیکی و مقوایی صد در صد بازیافت میشن ولی از بقیش خبر ندارم. و فکر میکنم این سیستم در همه کشورهای توسعه یافته هم اجرا شه.
من یادمه شهردای تهران خیلی وقت پیش هم نایلون هایی برای تفکیک زباله پخش میکرد ولی مردم انجام نمیدادن و دیگه هم ادامه داده نشد اما به نظر میاد که خیلی دوست دارن انجام بشه اما تا فرهنگش بین مردم جا نیوفته امیدی بهش نیست. امیدوارم این مطلب کمکی به محیط زیست کشور و فرهنگ خودمون بکنه.
 

روحانی در توچال و آدم‌های اطراف!

چهار روز پیش عکس هایی از روحانی در خبرگزاری پارسینه اومد با تیتر حسن روحانی در توچال. خوب حرکت جالبی بود برخلاف حرکت هایی مثل رژه رفتن و کشوندن مردم در شهرهای مختلف دنبال خود و همین طور از جنبه توجه به ورزش و بخصوص کوهنوردی. عکس‌های بیشتری در ایسنتاگرام آقای روحانی(که همین چند وقت پیش باز شده اما نمیدونم تایید شده یا نه) در همین مورد بود که همین جا میزارم. اما حرفم یه چیز دیگست. بزارید یه اتفاق کوچیک که یه ماه پیش برای من توی اسلو رخ داد رو تعرف کنم.
عکس از اینستاگرام
عکس از پارسینه

عکس از اینستاگرام

عکس از اینستاگرام

برای پیاده روی دور یک دریاچه نزدیک محل زندگی خودم رفته بودیم و ناگهان دیدیم که نخست وزیر قبلی نروژ(لینک به ویکی پدیا انگلیسی) به همراه وزیر امور خارجه اسبق داشتن با گرمکن ورزشی اونجا قدم میزدن. و من حتی متوجه نشدم چون نه محافظی بود نه اینکه مردم دورش جمع شده بودن و نه خودشون لباس خاصی داشت. هیچ فرقی با یک آدم معمولی نداشتن و حتی مردم هم در تقابل با اونها کار خاصی انجام نمیدادن. متاسفانه نتونستم عکسی بگیرم اما این اتفاق مطمئنم که همیشه اتفاق میوفته. در ضمن این نخست وزیری که در موردش دارم صحبت میکنم هم عملکردش بد نبوده، هم اینکه هشت سال یعنی دوتا چهار سال نخست وزیر بوده.
حالا درسته که مردم اسکاندیناوی خیلی فرهنگشون با ما متفاوتِ و آدم های غریبه خیلی کم پیش میاد که باهم صحبت کنن اما خوب وقتی مقایسه میکنم با نسخه ایرانیش که وقتی یه آدم مطرح دولتی یا هنری و ... در بین مردم حضور پیدا میکنه اینقدر تحویلش میگیریم که نه در حد اون فرده و نه اون فرد ممکنه خودش این رو بخواد.همین اتفاق باز هم در گزارش صد روزه آقای روحانی اتفاق افتاد که سه تا مصاحبه کننده به جای به چالش کشیدن و نقد مثل همیشه به تمجید و ثنای ایشون پرداختن. مصادیق بیشتری هم برای این مطلب دارم که بازم امیدوارم در موردش بنویسم. اما اینکه هر فردی به صرف جایگاه هنری، مذهبی و دولتی و ... ای که داره طبقه جداگانه ای براش در اجتماع باز کنیم اشتباه بس بزرگ و تبعات بس بزرگتری داره. اما با این افراد فقط به صرف انسان بودن باید با احترام برخود کنیم و نه بیشتر. 
اما برای اینکه از اون ور هم نیوفتیم این رو هم بگم که اگر به شخصی به علت زمینه تخصصیش و نظراتش و غیره علاقه مندیم مخالف با نظر قبلیم نیست زیرا که امیدوارم هدفمون در این برخوردها یادگیری بیشتر برای نیل به اهداف عقلانی و اخلاقی خودمونِ نه خودشیرینی و اظهار لطف بی مورد.

این مطلب برای من خیلی مهمه و حداقل برای خودم نوشتمش که در آینده اگه خوندم بدونم چه چهارچوب اخلاقی ای داشتم.

Self Checkout


خود وارسی!  یا همون  Self-Checkout سرویس جدیدی نیست و شرکت های زیادی ازش استفاده کردن مثل Ikea  یا والمارت، خلاصش اینه که خودتون بارکد کالا رو به دستگاه نشون میدین و دیگه صندوق داری حضور نداره و خودتون توسط دستگاه کارت خوان پول رو پرداخت میکنید و رسید رو میگیرید و میرید. توی ایران فکر نکنم استفاده شده باشه اما توی آمریکا و اروپا هم با تردید ازش استفاده میشه، به دلایل مشکلات امنیتی ای که میتونه داشته باشه که ساده ترینش سرقته، همین طور در مورد اینکه باعث کاهش پرسنل میشه و این خودش همواره خوب نیست.
Ikea اول این سرویس رو در سوئد سپس در فرانسه، انگلستان و آلمان امتحان کرد و بر مبنای تحقیقات خودش حالا میخواد گسترش بده و به شعبه های دیگرش در آسیا ببره. خود آدم های این شرکت در مورد آسیا مطمئن نیستن چون رفتارهای خرید توی این کشورهای آسیایی فرق میکنه. عکس های زیر ازIkea  جایی که زندگی میکنم هست و اون فردی هم که اونجاست برای کمک ایستاده و کارش خیلی نظارت این نیست که کسی داره دزدی میکنه یا نه.


اما این دستگاه به نظرم نقطه نمایش اخلاق شخصیه، اینکه آدم های حتی بااخلاق میتونن با خودشون کنار بیان و ازین آزادی نبود شخص ناظر سوءاستفاده نکن؟ توی ایران هنوز ما به این مرحله از نحوه خرید نرسیدیم که بخوایم خودمون رو مورد آزمایش قرار بدیم چون Supermatket های کمی وجود داره و همه گیر نیست. حالا فرض کنید این دستگاه رو در فروشگاه های شهروند نصب کنن، آیا مردم ما جنبه این نوع خرید رو دارن؟ آیا آموزه های اخلاقی و دینمون کارایی روزمره داره یا فقط در بن بست های بزرگ زندگی به کارمون میاد؟
ازین تکنولوژی در کتابخانه های دانشگاه ها داره استفاده میشه و فرد خودش میره در کتابخانه و کتاب مورد نظرش رو بر میداره و خودش ثبت میکنه و میره. برای مثال این ویدئو طرز استفاده ازین دستگاه رو نشون میده.


منابع: # # # #

کار


یه فایل اکسل توی گوگل درایو ساختم و اسمش رو گذاشتم Job applications توش پر اسم شرکت‌های بزرگ و کوچیک توی اروپاست و بیشترشم شمال اروپا، هرروز واسه یکیش اپلای می‌کنم و همون روز روی یکی دیگش خط قرمز می‌کشم که ریجکت شدی رفت، هر روز یه ایمیل ریجکتی نگیرم اصلا ناراحت می‌شم اما کم نمی‌ارم مثل این بچه زرتق‌ها گیر سه پیچ دادم که قبولم کنن.
ایمیل ریجکتی‌ها رو از برم یعنی از دور که می‌بینم می‌دونم که این ریجکتیه دلیلشم خیلی ساده است چون تا حالا ایمیل قبولی نگرفتم! البته چرا واسه دوتا شرکت رفتم دور یک چهارم اما خوب به تیم ملی اسپانیا خوردم و شوت شدم بازم. اما حالا این هم اتاقیای نروژی در دانشگاه ماشالله از یه سال قبل کارشون پیدا کردن و قراردادم نوشتن رفته. ما موندیم و حوضمون.

آدم‌های دور برمون رو که قبول می‌کنن ادم اصلا نمی‌تونه یه معیار مهم حیاتی در بیاره که ببینه چرا اینا قبول شدن اما چرا سابقه کارو زبان اون کشور موارد اصلیش که جفتشو من ندارم. اینجا شرکت‌های هر ترم دو سه تا career fair برگزار می‌کنن که توش شرکتا استند می‌زارن و عموما آدم‌های HR میان در مورد شرکت معظمشون حرف می‌زنن ولی اینا هیچ فایده‌ای نداره غیر از اینکه اسم شرکت رو در می‌اری. هر ترم هم کلی شرکت میان در مورد خودشون ارائه می‌دن (جدول) یه شام پر پرپیمون می‌دن که دانشجو‌ها بیان چون هیچ دلیل دیگه‌ای برای رفتن نیست و خودشون هم اینو می‌دونن و توی یه دیالوگ جالب وسط شام، یکی از این کارکنان منابع انسانی اون شرکت از دانشجو پرسید خوب تو واسه شام اومدی یا واسه کار؟! حتی توی سایت نوشته که این شرکت چه شامی می‌ده، حالا من اغراق می‌کنم اما خوب همین است ولا غیر. و حتی اگر شامی چیزی نده تقریبا ادم‌های خیلی کمی می‌رن.