‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها

تبلیغات روزنامه‌ای قدیمی

همشهری داستانی که همین اواخر تموم کردم برای اسفند ۹۰ و فروردین ۹۱ بود. یه قسمت جالب این ماهنامه معمولا به مطالب قدیمی و یا نثرهای قدیمی می‌پردازه. و توی این قسمتش گزیده‌ای از آگهی‌های دوره قاجار رو که در مطبوعات اون دوره چاپ میشده رو آورده. بیشتر چیزی که جلب توجه میکنه نثر اون زمانه و لغات و اصطلاح‌هایی که دیگه استفاده نمیشه. سیزده تا آگهیِ که خوندن همش جالبه اما دوتاش که واسم بیشتر جالب بود رو اینجا میارم:

یک دستگاه کالسکه حبابیِ ممتاز در کمال امتیاز با تمام اسباب و لوازم درست و خوب برای فروش حاضر است و به قیمت عادلانه بلکه مناسبِ حال می‌فروشند. هرکه طالب خریداری و ابتیاع آن باشد در کاروان سرای زردشتی ها معروف به کاروان ساری گبرها، رجوع به ارباب بهرام زردشتی کند و با او گفت و گو نماید.
–روزنامه تربیت، سال ۱۲۸۲ شمسی

آقا محمد امین الطباء خوئی که در تفلیس سکونت دارند، مدت ها در دفعِ دود و تعفن و زیادتیِ روشنایی فتیله لامپا تدابیر و تجربیات نموده پس از زحمات زیاد، فتیله ای اختراع نموده است که روشنایی ان سه مقابلِ فتیله های متداول است و ابدا دود و تعفنی ندارد و بقیه ارزانی در تفلیس به فروش می‌رسد. هرگاه طالبی باشد به اداره ناصری رجوع نماید تا از تفلیس خواسته شود.
– روزنامه ناصری، سال ۱۲۷۲ شمسی

مقام مسئول



وبلاگ قدیمیم که مخروبه ای شده بود واسه خودش بدون هیچ اطلاعی توسط پرشین بلاگ بسته شده. بک آپ درست درمونیم هم ازش نداشتم. خودم سالی یه بار توش میرفتم و خاطره ها رو میگشتم و حالا بستنش. وبلاگی که دوسش داشتم و سنی رو باهاش طی کرده بودم، بسته شده رفت پی کارش، وبلاگی که واسش تولد میگرفتم و باعث و بانی دوستی ها شده بود.


 حالا رفتم توافق نامه پرشین بلاگ رو نیگاه کردم که میگه:
- رعایت موازین اخلاقی.
- عدم انتشار مطالبی که متضمن توهین به ادیان الهی باشد.
- رعایت قوانین کشوری و پرهیز از انتشار مطالب خلاف امنیت و استقلال ملی.
- رعایت قوانین بین المللی در رابطه با استفاده از شبکه جهانی اینترنت و سایت های اینترنتی.
- رعایت حریم خصوصی و حقوقی افراد. از جمله، عدم اهانت به شخصیت های مذهبی، سیاسی، حقیقی و حقوقی کشور و به ویژه کاربران سایت.
- عدم استفاده تجارﻯ از سرویس‌هاﻯ پرشین بلاگ به هر شكل، مگر با کسب موافقتنامه کتبی از پرشین بلاگ.
- عدم استفاده از فضا و امكانات پرشین بلاگ براﻯ آسیب رساندن به افراد، شبكه‌ها یا كامپیوترهاﻯ اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی.
- کاربر موظف است اگر از شخص حقیقی یا حقوقی در وبلاگ خود انتقاد کرد، در صورت درخواست شخص مذکور، لینک جوابیه آن را با ذکر مورد، در وبلاگ خود قرار دهد.

که واقعا نمیدونم چرا بستنش و اینکه این قوانین از چه مرجعی در اومده اما یه چیزی بیشتر توجهم جلب کرد، که این تبصره است و گویا سال 1389 عوض شده و این هست که:

- مشخصات و اطلاعات مربوط به كاربران سایت و هرگونه مطالب مربوط به كاربران كه روﻯ سرور پرشین بلاگ ذخیره شده است، محرمانه بوده و در اختیار اشخاص دیگر قرار داده نخواهد شد مگر طبق دستور مقامات مسئول.

و قبل از این تاریخ مگر طبق دستور مقام مسئول ای درکار نبوده. یاد این اتفاق اخیر آژانس امنیت ملی آمریکا و افشاگری اسنودن افتادم، گویا توی ایران قضیه بهتره و اینو مینویسن که این مقام مسئول اگر بخواد میتونه به اطلاعات شما دسترسی پیدا کنه. الان هم که نقل مکان کردم به بلاگر و گوگل بازم زیر سایه یه شرکتیم و بازم طبق افشاگری اسنودن اگر بخواد این دفعه مقام مسئول آمریکایی میتونه به اطلاعات ما دسترسی پیدا کنه. حالا من چه تحفه ای هستم اما این اصلا دلیل نمیشه.
یاد و خاطره وبلاگ قبلیم و همینجا گرامی میدارم.

متن بلند!

بارها شده كه اطرافيانم (يا حتي خودم!) غر طولاني بودن متني رو در روزنامه، كتاب يا شبكه هاي اجتماعي ميزنن. يا اينكه طولاني بودن يه متني باعث شده تا فرد طرفش نره حتي در بعضي موادر منت خوانده شدن متن طولاني رو بر سر نويسنده ميكوبن كه ما خونديمش اگرچه طولاني بود. فارغ از اينكه وقت هر كس ارزشمنده براي خودش و يك نوشته بايد به صورت مفيد منظور خودش رو برسونه غر زدن در اين باب رو نميفهمم و اشتباه ميدونم. 
حتي توي يه ويدويي از محمود دولت آبادي گلايه كرده بودن كه چرا متن رمان كليدرش اين قدر طولانيه! كه جواب هم داده بود چطور مثلا رمان در جستجوی زمان از دست رفته پروست طولاني انگي بهش نيست اما...
رويكدر تنبلي موابانه ما حتي به نظرم در خيلي موادر باعث ميشه تا نويسنده دست به يه خود سانسوري بزنه چرا كه ممكنه مخاطبش تحمل خوندن متن طولاني رو نداشته باشه، حالا اينكه چرا من مخاطب همچين سليقه اي پيدا كردم شايد در سرعت زندگي كنونيمون داشته باشه اما هرچي هست بايد تصحيحش كرد (کنم).

در رسای گودریدز



به مناسبت روز کتاب میخواستم مطلبی بنویسم که الان با تاخیر دارم پخشش میکنم، روز کتاب سه روز پیش یعنی 23 آوریل یا سوم اردیبهشت توسط یونسکو نام گذاری شده، و دلیل نامگذاریش هم برای ادای احترام به میگل د سروانتس(نویسنده دن کیشوت) بوده که این روز فوت شده و همین طور در این روز شکسپر فوت کرده. اوضاع کتابخونی در ایران واقعا افتضاحه:
   آمار سرانه مطالعه در ایران را چیزی میان ۲ تا ۷ دقیقه در شبانهروز می‌دانند. در سال ۱۳۸۷ رییس کتابخانه ملی ایران سران کتابخوانی در کشور را برای هر نفر ۲ دقیقه در روز اعلام کرد. مقدار این سرانه با افزودن کتابهای درسی به ۶ دقیقه می‌رسد. برای اینکه تصویری از این وضعیت در ذهنمان شکل بگیرد، بد نیست برای نمونه به آمار سرانه سه کشور دیگر هم نگاهی بیندازیم. آمار سرانه مطالعه در امریکا ۲۰ دقیقه، انگلیس ۵۵ دقیقه و ژاپن ۹۰ دقیقه در روز است.


 اما بیشتر میخواستم در مورد سایت گودریدز (goodreads.com) حرف بزنم، بزرگترین سایت جهان برای کتابخوان ها که توش در مورد کتاب ها نظر بدن و خوب یک سایت اجتماعی هم هست. 16 میلیون عضو داره، 525 میلیون کتاب بهش اضافه شده و 23 میلیون نظر داده شده، این سایت یک ماه پیش توسط آمازون خریداری شد. گودریدز 2007 شروع به کار کرده و 2010 هم در ایران فیلتر شد. این سایت هم ادعا میکنه که: 


   از میان اعضای گودریدز، ۱۱۴ هزار نفر ایرانی بوده‌اند که ۷۱۴ هزار و ۶۲۶ کتاب را در قفسه کتابخوانی مجازی گودریدز جای داده‌اند. این رقم، ایرانیان را به بزرگ‌ترین گروهِ غیرانگلیسی‌زبانِ گودریدز تبدیل کرده بود که پس از مسدود شدن آن، این موضوع با چالش روبه‌رو شده است.

خوب مشکلات کتاب خوانی در ایران کم نیست که حالا بیان و این سایت رو هم مسدود کنن و شاید سخت بشه که این جماعت کتابخوان ایرانی برن یک وبسایت دیگه چون الان کلی کتاب های فارسی توی این سایت توسط کاربرا آورده شده و کلی نظر جمع شده(دردی رو هم دوا نمیکنه چون سایت دوم رو هم خوب فیلتر میکنن).

من میخواستم از همه بخوام که همچنان به استفاده از این سایت ادامه بدن، به نظرم خیلی میتونه مفید باشه که کاربرهای ایرانی برن و کتاب هارو ثبت کنن و نظر رو بدن، بعضی ها حتی یه خلاصه ای هم از کتاب میگن، این باعث میشه که اگه یه دفعه یکی توی گوگل اسم کتابیو جستجو کرد سریع بتونه یه اطلاعاتی ازین کتاب به دست بیاره و همین طور با نظرات گوناگون آشنا شه، این چند وقته به خاطر اینکه نویسنده ها کتاب هاشون رو نمیزارن چاپ شه و آنلاین در اختیار خواننده قرار میدن و توی گودریدز جای خوبیه که این کتاب ها هم دیده شن.

به نظرم این سایت داره کار IMDB  رو برای کتاب ها میکنه و اگه کاربرای ایرانی از تولید محتوا در این سایت دست بکشن ناامید کننده است و این جو خوب و شوق و شور کتاب خوانی ای که توش دیده میشه کمتر میشه. یه توصیه دیگه هم دارم، کسانیکه نظر میدن اگر از لحاظ حق مولف مشکلی نبود و نسخه آنلاین کتاب هم بود در نظر ها قرار بدن.

منبع: # # #


الگوی موفقیت


مجله داستان شماره نهم، توی چمدون کج و کوله شده، برای تاریخ دی 1390 ویژه یلدا که با تاخیر به من رسیده رو توی دیار غربت باز میکنم، البته اگه بشه اسمش رو دیار غربت گذاشت. آدمی بعضی موقع ها بین هم زبوناش هم احساس غریبگی میکنه، خیلی وقته جای دیار غربت عوض شده، بگذریم، چند صفحه ای ورق که میزنی میرسی به یه تبلیغ که کل صفحه رو گرفته، تبلیغ جی 5، توی تبلیغ شخصی رو معرفی میکنه که تونسته به کمک سیستم جی 5 برای دانشگاه های خارج از کشور اپلای کنه و قبول شه و الان "ایشان همینک مقیم کشور کانادا می باشند و از جمله افراد موفقی هستند که ..."

بله، الگوی موفق کسی هست که در خارج از کشور توانسته تحصیل کنه و به کار بپردازه، چند وقتیه این قضیه هم داره واسمون به مرز عادت میرسه و واسش شروع کردیم برنامه ساختن و گزارش و غیره که خوب پرونده این هم بستیم، نق این رو هم زدیم، بریم بعدی.

مستند آلبرتا باشه یا سینه‌خیز به سمت تباهی رادیو فنگ، فرقی در صورت مسئله نمیکنه، اتفاق افتاده و راه حلش... راه حلش... راه حلش...