‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

ابوسعید ابوالخیر


ابوسعید ابوالخیر در یک رباعی میگه:

ما را نبود دلی که کار آید ازو/ جز ناله که هر دمی هزار آید ازو
چندان گریم که کوچه‌ها گل گردد / نی روید و ناله های زار آید ازو

میگه اونقدر گریه میکنم تا کوچه ها گِل بشن که باعث شه نی رشد کنه و ازین نی‌ها صدای زاری دل من بیرون بیاد.

زیباست و هرازگاهی میام و دوباره هم گوش میدم و هم میخونمش. باید بیشتر از ابوالخیر بخونم.

نمیدونم به مفهوم نی در اشعار مولانا که ۲۰۰ سال بعد سروده شدن چقدر میشه ربط داد اما جفتشون شاکین و حکایت درد شاعر رو دارن...

بشنو این نی چون شکایت می‌کند / از جداییها حکایت می‌کند

شب یلدا

فرهاد یه ترانه داره به نام کوچ بنفشه ها که برگرفته از شعر شفیعی کدکنی است که احتمالا خیلی از ماها بارها شنیدیم.
« در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند»
یه قسمت از شعر اینه که میخونه:
« ای کاش آدمی، وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!»
یه بار میخونه، بعد دوباره میخونه، بعد صداش رو بالا میبره و سه باره میخونه، اما بازم صداش رو بالا می‌بره و فریاد میزنه و میگه ای کاش آدمی، وطنش را...
فکر میکنی تموم شد، فکر میکنی چهار بار کافیه اما یه مکث کوتاهی میکنه و فریادوار ادامه میده، نه، دوباره تکرار میکنه و بار آخر داد میزنه «می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!»
غیر از دوباری که قبل ازینکه به این قسمت شعر برسه خونده باشه، شش بار دیگه میخونه و هربار هم صداش رو بالاتر میبره تا اینکه آخریش داره داد میزنه.
 
همین
 
 

حس حلزون

حس حلزون رو دارم، در این دوسال اخیر در این کشور بار پنجمه که دارم جابجا میشم، بار به کول و ازین خونه به یه خونه دیگه. حالا هم شهرم رو عوض کردم، شهر کوچکی نزدیک پایتخت.  هم خونه دوستی شدم. زندگی راحت نمیگذره اما راه خودش رو پیدا میکنه و بین پستی بلندی ها جایی هم برای ما میزاره. لعنتی فقط هم توی پستی ها.

جدیدا به خاطر وجود اوقات زیادی برای فکر کردن، که واسه خودش معضلی شده، به آدم های اطرافم فکر میکنم و با عرض تاسف گاهی اوقات پیشرفتشون واسه من حسادت برانگیزه، کاری که قبلا مادرم هر بار با مثال زدن آدم های مختلف در اطراف برای میکرد حالا خودم برای خودم به صورت کاملا داوطلبانه و نفرت انگیز انجامش میدم. دیگه نیازیم نیست که تویه یه قریه باهم زندگی کنید تا اوضاع زندگی اطرافیان به گوشتان برسد، کافیه یه تب جدید در اینترنت باز کنید و تاپ... نمو رو به رشد آدم ها واستون اسکرول میشه.

ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد                          و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد
زین بیش نیک بود به من بنده رای تو                       گر بد شدست رای تو این نیز بگذرد
گر هست بی گناه دل زار مستمند                              در محنت و بلای تو این نیز بگذرد
وصل تو کی بود نظر دلگشای تو                             گر نیست دلگشای تو این نیز بگذرد
گر دوری از هوای من و هست روز و شب                    جای دگر هوای تو این نیز بگذرد
بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو                              اکنون نیم سزای تو این نیز بگذرد
گر سر گشتی تو از من و خواهی که نگذرم                      گرد در سرای تو این نیز بگذرد


 اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد    گناه بخت پریشان و دست کوته ماست*

شروع، خواه شروع داستان باشد خواه شروع یک وبلاگ، مسئولیت می‌آورد، نگرانی و تبعات و حالا که سال نو شده و من نیز اصولا به این سال نو شدن خیلی اعتقاد دارم، بهونه‌م جور شد و شروع کردم. نه از سر کم حوصلگی و تنهایی، بلکه گفتم خود را با دیگران درمیان بگزارم.

سعی می‌کنم در این وبلاگ خودم باشم فارغ از همه بندهای نابند. سعی می‌کنم وقت کسی را نگیرم از خواندنش و واقعیتی، اطلاعاتی، موضوع مهمی را به عرضش برسانم یا لبخندی بر لبی بنشانم. سعی می‌کنم اوضاع را بهتر کنم حتی با نوشته‌هایم، سعی می‌کنم به کسی کمک کنم، که شاید او خودم باشم.

سال نو، بهانه ایست یادآورد اینکه هر لحظه عمر فرصت تغییر است و "نوروز جمشیدی یعنی هزاران سال پیش نیکان ما همین لحظه همین احساس را داشته‌اند."**


*حافظ
**منبع ناشناس