‏نمایش پست‌ها با برچسب شب‌یلدا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شب‌یلدا. نمایش همه پست‌ها

شب یلدا

فرهاد یه ترانه داره به نام کوچ بنفشه ها که برگرفته از شعر شفیعی کدکنی است که احتمالا خیلی از ماها بارها شنیدیم.
« در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند»
یه قسمت از شعر اینه که میخونه:
« ای کاش آدمی، وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!»
یه بار میخونه، بعد دوباره میخونه، بعد صداش رو بالا میبره و سه باره میخونه، اما بازم صداش رو بالا می‌بره و فریاد میزنه و میگه ای کاش آدمی، وطنش را...
فکر میکنی تموم شد، فکر میکنی چهار بار کافیه اما یه مکث کوتاهی میکنه و فریادوار ادامه میده، نه، دوباره تکرار میکنه و بار آخر داد میزنه «می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!»
غیر از دوباری که قبل ازینکه به این قسمت شعر برسه خونده باشه، شش بار دیگه میخونه و هربار هم صداش رو بالاتر میبره تا اینکه آخریش داره داد میزنه.
 
همین