روشنایی زیاد!

عکس از پنجره خانه جدید است. بعد از تصمیم دو نفره برای تعویض خانه، حالا باید معضلاتش هم حل شود. پنجره پرده ضخیم ندارد تا جلوی روشنایی لاینقطع شب را بگیرد. حالا طول روز دارد مثل بند تنبان کش می آید. و من بدخواب و شب کار را به عزا نشانده. چاره ای نیست جز اینکه هرچیزی دم دست است را برای ورود نور آزار دهنده و بی موقع استفاده کنم. پتوی پلنگی ایده آل نیست اما از سر بیخوابی باید آویزان شود. اما باز هم نور از لا به لای درز پلنگی ها میزند داخل.
ایمیل هم زدم مسئول خوابگاه ها، اما در بروکراسی نفرت آوری ایمیل گم شده.
راه حل سوم چشم بند بود. اما، اما چشم بند برای پولداران داخل سریال هاست که از سر خوردن پول مردم خوابشان نمیبرد. چه به من این چیزها. اما یک شب امتحان کردم. بازم هم صبح پا شدم حس همان پولداران داخل سریال های ایرانی افتادم که تنها مشکلاشان خواب شبشان است.
و البته مشکل بزرگیست، مخصوصا اگر متمول نباشی و باز هم خوابت نبرد. درد عجیبیست.

درآمد و امور خیریه - منشی برای زندگی‌ِ درست!

چند وقتی بود که در گیر اخلاقی بودن/درست بودن خیلی از هزینه‌هایی که من و همسرم میکنیم بودم. هزینه‌هایی که سر به فلک نمیشد و ولخرجی هم حساب نمیشد. قبل از اینکه وارد این ماجرا بشوم باید بگویم که مرزی مشخص بین خساست و این دغدغه اخلاقی وجود دارد. خساست یا طمع برای جمع کردن پول فرق دارد با این دغدغه‌ایکه تا کجا میشود هر هزینه انجام داد و ولخرجی کرد و نگرانی‌ِ اخلاقی‌ای هم نداشت.
شاید اصلی‌ترین علت برای پس‌انداز پول بین مردم، برای هزینه‌های مهم آتی باشد مثل خرید خانه، اتفاقات پیش‌بینی نشده، هزینه فرزندان و ... اما سوالی که برای من مطرح بود با وجود این فقر همه‌گیر شده جهانی آیا هر هزینه غیرضروری‌ای را میشود انجام داد؟ در مورد این هزینه‌های غیرضروری هم میشود بحث کرد که در آخر بهش میرسم.
تا اینکه به طور اتفاقی به این مقاله ترجمه شده در روزنامه شرق با عنوان «پیتر سینگر و اخلاق فقر» رسیدم که دقیقا در مورد همین موضوع صحبت میکرد و به طور خلاصه این نتیجه را در برداشت که تا وقتی که میدانیم در صورت عدم کمک نکردن مالی ما، فردی یا افرادی نمیتوانند زندگی کنند و از فقر خواهند مرد، نباید صرف هزینه‌های غیرضروری زندگی کنیم:
«دلایل برای محدود کردن میزان پولی که به باید به دیگران بدهیم، قانع‌کننده نیست. در جهان کنونی راه گریزی وجود ندارد، جز این که بپذیریم هر کدام از ما باید درآمد مازاد بر نیازهای ضروری‌اش را به کسانی بدهد که آن‌چنان نیازمندند که خطر مرگ تهدیدشان می‌کند. درست است: شما لازم نیست که ماشین جدیدی بخرید، دکور خانه را عوض کنید یا کت و شلوار جدید گران‌قیمتی بخرید، ۱٫۰۰۰ دلار یک کت‌وشلوار می‌تواند جان ۵ کودک را نجات دهد.»
آیا این طرز زندگی آسان است؟: خیر
«زندگی شرافت‌مندانه‌ اخلاقی بسیار دشوار می‌شود، مهم نیست، واقعیت همین است.» - از همان مقاله.
این دقیقا همان دغدغه من بود، که آیا درست است که به طور مثال یک ساعت‌مچی بهتر بخریم درصورتیکه با آن پول میتوانستیم جان حداقل یک کودک را نجات دهیم؟ خوشبختانه یا بدبختانه دیگر در دنیای کوچکی زندگی نمیکنیم و همه میدانیم که همواره یک انسان و در آسیب‌پذیرترین حالتش یک کودک از فقر رنج میبرد چه در ایران و چه در آفریقا و دیگر نمیتوان بهانه‌ای کرد که در همسایگی من کسی در فقر شدیدی نیست. آیا همسایگی ما رشد صدافزون نداشته؟ در همین مقاله به این اشاره میکند که آیا نباید دولت‌ها اینکار را بکنند اما آیا دولت‌ها در این زمینه موفق بودند؟ و چرا همواره و هنوز سازمان‌های خیریه غیردولتی‌ای وجود دارند که دست نیاز به سمت مردم دراز کرده‌اند که به کمک ما نیاز دارند؟
بله اینگونه زندگی کردن اصلا آسان نیست اما واقعیت این است که غیراین بودن شاید اصلا درست نیست. اما آیا این روش زندگی کاربردی هم هست؟ بله. این گزارش از زندگی این زوج را بخوانید که فقط با ۶ درصد درآمدشان زندگی میکنند تا بتوانند ۱۰۰هزار دلار را سالیانه به امور خیریه تخصیص بدهند. گزارش بسیار جالبیست که اصلا تحقیقات نشان میدهد درآمد بیشتر رضایت از زندگی را افزایش زیادی نمیدهد و تحقیقات بیشتری در مورد همین موضوع «بخشش».
این موضوع میتواند مارا وارد بحث دیگری هم بکند که کدام هزینه‌های غیرضروری است. آیا خریدن یک خانه ضروری است؟ بسته به اقتصاد یک کشور هم بله هم خیر، مثلا در بیشتر اروپای غربی افراد خانه اجاره میکنند و بیشتر افراد ثروتمند یا مسن خانه میخرند. اما هزینه‌های دیگر چه؟ مثلا خریدن یک Xbox  یا یک ماشین مدل بالا یا یک جواهر گران‌قیمت. واقعیتش این است که اگر بخواهیم این منش را در زندگی خود ادامه بدهیم باید خیلی چیزها را کنار بگذاریم و باید هزینه‌های مانده را صرف امور خیریه و کمک به دیگران کنیم. خلاصه اینکه کدام هزینه‌ها ضروری و کدام غیرضروریست بسته به منطق، اخلاق و شرایط ما دارد. ممکن است فکر کنید که چقدر زندگی خشک بدون هیجان و شادی‌ای خواهد بود، اما آیا امتحان کرده‌ایم که میگوییم؟ و آیا شادی را در چیزهای دیگر جسته‌ایم؟
این موضوع مطمئنا در دین ما به شدت وجود دارد و کمی هم بخاطر شرایط اجتماعی ایران دست‌کم گرفته میشود. منش زندگی امام علی(ع) شاید یادآورد همین موضوع باشد و مثال‌ها و دیگر مشاهبت‌های این موضوع را به خوانندگان این وبلاگ واگذار میکنم.
اعتراف میکنم که در اینگونه زندگی کردن راه زیادی نرفتم اما این را میدونم که راه را شروع کرده‌ام. اگر شما هم نظری یا نقدی در این مورد دارید من رو بی نصیب نگذارید.


نگاهی به دوران سخت

چند وقت پیش یک استاد روانپزشکی دانشگاه پرینستون یک رزومه از بخشی از شکست‌ها و درخواست‌هایی که رد شده بود نوشت و به صورت آنلاین در دسترس عموم قرار داد. اینجا میتونید بخونیدش. خودش هم گفته که این اولین باری نیست که کسی در این (سطح بالاای از تخصص و جایگاه شغلی) همچین کاری میکنه و چند نمونه از این کارها رو هم گذاشته. الحق که کار جالبیه. به قول خودش این موفقیت‌ها هستن که دیده میشن (و شکست‌ها رو زیر قالی جارو میکنیم، و با خجالت پنهانشون میکنیم.)
اما وقتی فکر میکنم، میبینم به قولی، شاید شجاعت در آن باشد که در حین این شکست‌ها هم، آدمی بتونه سرش رو بالا بگیره و بگه دارم شکست میخورم، دارم میشکنم، رد شدم، به نتیجه نرسیدم، دلم پره، درست نشد، راه نمی‌افته، به بیراهه دارم میرم و در همین حال هم سرش رو بالا بگیره و به آینده‌ای با موفقیت نگاه کنه. فکر میکنم این کار شدیدا سخت باشه. بله وقتی به ساحل سلامت (اگر بشه گفت ساحل سلامتی وجود داره) رسیدیم راحت میتونیم بگیم دریای پر تلاطمی بود اما گذر کردم، طوفان‌های شدیدی داشت اما زنده رسیدم، اما در حین این طوفان‌ها هم میشه سر به بالا گرفت؟
حسی وجود داره در من برای نوشتن در مورد این سختی‌ها آن‌هم نه با نگاه افسوس‌خورِ ناامید بلکه با نگاهی گذرا به تمام این سختی‌ها. اگرچه نیازمند عظمی عظیم دارم تا بندهای خجالت، معاملات اجتماعی و حرف‌های مردم رو کنار بگذارم. شاید برای اون استاد افتخاری باشه که بگه بله این سختی‌ها تموم شد و الان موفقیت در کنار من نشسته، در حالی که شکست‌های زیادی رو دیدم و دید اطرافیانش نسبت به او حتی بهتر شه و همین طور هم شده. اما برای کسی که در شکست‌ها به سر میبره آیا همان دید عمومی وجود داره؟ شاید هم به حرف مردم زیاد بها میدم، که البته میدم.
در هر صورت من این کار این استاد رو دست کم نمیگیرم و یه چیز جالبی هم که بعدا اضافه کرده هم آخرین جمله رزومه است که نوشته این روزمه از همه کارهای آکادمیک من بیشتر مورد توجه قرار گرفته و به عنوان یک شکست ازش یاد کرده. :)
This darn CV of Failures has received way more attention than my entire body of academic work

پ.ن. ایده این کار رو ایشون همان‌طور که گفته از یک مقاله‌ای در مجله Nature بدست آورده که این ایده رو مطرح کرده که:
نشان دادن شکست‌هامون به دیگران راهی بسیار قوی برای کمک به دیگران برای کنار آمدن با کاستی‌هاشون است.
creating a visible record of failures is a powerful way to help other people deal with their own shortcomings.

تلویزیون ایران و مصاحبه

این چند وقت تلویزیون ایران را کمی دنبال کردم و آخر با خودم گفتم چرا این همه مصاحبه واقعا هر کانالی را میزدم کسی را نشانده بودند با او مصاحبه میکردند که به به چه سری چه دمی و این که خوب قربونت برم چیکارا میکنی کلا.
خندوانه، دورهمی، ماه عسل و ... مشت نمونه خروار است. چرا ما باید بدانیم که آقا فلانی در اوقات فراغتش چه میکند؟ اصلا آقای فلانی مگر الگوی تمام زندگی ماست که بدانیم که چی شد که الان اینجاست؟ مصاحبه های تهوع آوری که نتیجه اش چیزی جز چند رشته اطلاعات به درد نخور نیست. به غیر از ماه عسل همه هم که فقط سلبریتی به دست دارند میگویند مهمان ما گل است مهمان ما همین یک دانه است در دنیا و فلان. چرا چرا؟ چه اهمیتی در این نهفته است که از مهمانتان سوالات شخصی بپرسید و مثلا جواب بگیرید حقوق من ماهی فلان میلیون است و دل میلیون ها بیننده ذوب شود از حقوق نجومی فلانی.
خدا خیر بدهد همه هم بازیگر، کارگردان و ورزشکار انتخاب میشوند، انگار کارمند بایگانی سازمان نظارت بر حقوق مصرف کنندگان خاریست به چشم ملت.
وضعیت تلویزیون بد خراب است، محتوای برنامه ها افتضاح، آن از وضعیت لاتاری وارش در مسابقات ورزشی، آن هم از سریال های آبکیش که خیلی وقت است ببیننده ای ندارند.
لطیفه ای بود که میگفت اگر کانال چهار را حذف کنند کسی خبردار نمیشود.

روزه شبکه‌های اجتماعی

امسال نیت کردم غیر از روزه عادی که میگیرم کمی هم سرم را از کامپیوتر و گوشی بیرون بیارم و به جهان بیرون نگاه کنم.
خوب برای این ماه سه تا از شبکه‌های اجتماعی‌ای که بیشترین استفاده ازشون میکردم را دیگر تا انتهای ماه استفاده نمیکنم. البته هنوز نتونستم با تلگرام کاری کنم. زورم نرسیده در واقع. اما خوب به نتایج خوبی هم رسیدم در همین چند روز.
  1. اخبار متفاوتی که دائم ذهنم را بهم میریختند را دیگر نمیبینم.
  2. سه تا کتاب در همین چند روز به پایان رسید.
  3. تمام فیدهای فیدلی رو خوندم.


خلاصه اینکه همین چند روز کلی کارهای عقب‌مونده را به ثمر رسوندم. اما یک واقعیت اینه که باز هم این اتفاق‌ها از گذرگاه این مانیتور میگذره. مشکل بنیانی تر است گویا!

شش ماه روز و شش ماه شب در نروژ

خوب تقریبا هرکسی از من پرسیده که آیا درسته اینجا شش ماه از سال شب است و شش ماه روز؟ در جواب نگاه عاقل اندر صفیحی کردم که مگه میشه؟ مگه داریم؟ البته تا حدودی بله داریم.
اما به طور کلی جریان از این قرار است که خوب هرچقدر به سمت هرکدام ازین قطب‌ها برویم طول شب و روز در زمستان و تابستان به شدت فرق میکند. بدیهیات هان؟ خوب در نروژ و سوئد و فنلاند هم تقریبا به همین قرار است یعنی در زمستان آفتاب دیر طلوع میکند و خیلی زود غروب و در تابستان شاید بشود گفت اصلا غروب نمیکند. مثلا عکس پایین ساعت ۲صبح در شهر تروندهایم گرفته شده. که در واقع طلوع خورشید بوده. درفاصله بین غروب آفتاب و طلوع آفتاب هم اصلا آسمان تاریک تاریک نمیشود.
این باعث میشود که همه خانه‌ها پرده‌های ضخیمی داشته باشن تا از دست روشنایی بیرون در شب‌های تابستان در امان باشند.




















الان که باهاتون صحبت میکنم اذان صبح و مغرب به قرار زیر است. یعنی روزه دار باید از ۰۲:۲۱ الی ۲۳:۰۰ روزه بگیرد. یعنی ۲۰ الی ۲۱ ساعت. و این در مورد اسلو است و اگر همین طور بالاتر برویم این فاصله آنقدر کم میشود تا جایی که به نور مطلق میرسیم!


و در زمستان وضع برعکس میشود و چون زمستان‌ها در این مناطق اکثرا برف یا باران می‌بارد آن طول روزکه قرار است روشن باشد هم ابری و دلگیر است. خیلی هم دلگیر، که آدم با خودش فکر میکند که اصولا چرا باید آدمی اینجا زندگی کند؟!

آیا باید یوتیوب را فیلتر کرد؟

خوب من از آپارات به ندرت استفاده میکنم و به طور خلاصه یوتیوب کمک بزرگی بهم کرده. شاید مفهوم یوتیوب اونطور که باید در ایران جا نیافتاده چونکه منِ نوعی برای اطلاع پیدا کردن برای هر موضوعی تقریبا میتونم به یوتیوب سر بزنم. مثلا، تعمیر دوچرخه یا ماشین، توضیح بیشتر در مورد مطالب علمی یا درسی، دیدن فیلم، غذا درست کردن، گوش کردن به موزیک و خیلی خیلی چیزهای دیگه. شاید بجای سرچ کردن در خود گوگل بیام و در یوتیوب دنبال اون مطلب بگردم. غیر از ویدیوهایی که در مورد مطالب گوناگون میبینم، بعضی کانال‌های یوتیوب رو هم دنبال میکنم، غالبشون انگلیسی زبان هستن و در مورد سیاست یا مطالب ساده دیگه‌ای برنامه تولید میکنن. گرداننده های این کانال‌ها که دیگه یوتیوبر خونده میشن هم از سر بیکاری نیست که ویدیویی درست میکنن بلکه درآمد خوبی هم دارن. درآمدشونم از تبلیغاتی بدست میاد که بین ویدیوها، گوگل پخش میکنه. اگر دیدین که ویدیویی تبلیغ نداره دلیلش اینه که یا آپلود کننده‌اش تبلیغ رو غیرفعال کرده یا اینکه مرورگرتان این قبیل تبلیغ‌ها را بلاک کرده و نون آن بندگان خدا را آجر. اصولا از یوتیوب هرچقدر بگم کم گفتم.
اما بیایم به آپارات هم بپردازیم، سرویسی که من کلون یوتیوب مینامش و در واقع بومی شده یوتیوب است. همون ویژگی‌ها و همون ساختار کاری ولی بدون فیلتر. و البته محتوای غیرقابل مقایسه و محدود.
اما آیا باید از یک سرویس بومی حمایت کرد یا یک شرکت جهانی؟ مخصوصا اینکه این بحث جدید کمی داغ شده!
قطعا یک سرویس بومی برای من ارزش بیشتری داره به علت‌ها مختلفی: ایجاد اشغال، بهتر بودن فضای کاربری و ... اما وقتی شما این دو سرویس رو مقایسه میکنید آپارات حرفی برای گفتن نداره و فقط به علت فیلتر بودن یوتیوب میتونه جایی برای خودش بازکنه.
این همون سیاستیه که روی ماشین‌های وارداتی ۱۰۰ درصد گمرکی قرار میده تا شرکت‌های داخلی رشد بهتری داشته باشن. نتیجه‌اش هم ایجاد مونوپولی‌ای میشه که رضایت و امنیت مشتری به علت نبود رقابت درجه پایین‌تری قرار میگیره.
اون ور قصه هم میشه کشوری مثل نروژ، کشوری که سیاست اقتصادی بازی داره و تقریبا در همه صنایع، شرکت‌ها مهم‌اش غیر بومی‌ان، مرکزهای خرید زنجیره‌ای، تولیدات صنعتی و الکترونیکی، پوشاک (HM Cubos) و تقریبا محصولات بومی بین‌المللی‌ای نداره.
نمیخوام وارد اون قسمت قضیه شم که چرا کفش ملی و بلا و تلویزیون پارس دیگر متاسفانه در بازار نیستن اما برای اینکه این نوشته بیشتر طولانی نشه و شانس خوانده شدنش رو از دست نده خلاصه میکنم که فیلتر کردن یوتیوب و پایین آوردن سرعت اینترنت برای کنترل محتوا که امریست چرند حتی اگر برای حمایت از سرویس‌های داخلی باشد، که نیست عموما! ولی این شرکت‌های داخلی هستن که باید استراتژی‌های بهتری برای جهانی شدن خودشون بکار ببرن و نه محدود کردن خودشون به ایران و دولت هم برای حمایت ازاین شرکت‌ها راه‌های بسیار بهتر و کاراتری داره تا از میان برداشتن رغیب به صورت زوری.