‏نمایش پست‌ها با برچسب شبکه‌های اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شبکه‌های اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

روزه شبکه‌های اجتماعی

امسال نیت کردم غیر از روزه عادی که میگیرم کمی هم سرم را از کامپیوتر و گوشی بیرون بیارم و به جهان بیرون نگاه کنم.
خوب برای این ماه سه تا از شبکه‌های اجتماعی‌ای که بیشترین استفاده ازشون میکردم را دیگر تا انتهای ماه استفاده نمیکنم. البته هنوز نتونستم با تلگرام کاری کنم. زورم نرسیده در واقع. اما خوب به نتایج خوبی هم رسیدم در همین چند روز.
  1. اخبار متفاوتی که دائم ذهنم را بهم میریختند را دیگر نمیبینم.
  2. سه تا کتاب در همین چند روز به پایان رسید.
  3. تمام فیدهای فیدلی رو خوندم.


خلاصه اینکه همین چند روز کلی کارهای عقب‌مونده را به ثمر رسوندم. اما یک واقعیت اینه که باز هم این اتفاق‌ها از گذرگاه این مانیتور میگذره. مشکل بنیانی تر است گویا!

آیا باید یوتیوب را فیلتر کرد؟

خوب من از آپارات به ندرت استفاده میکنم و به طور خلاصه یوتیوب کمک بزرگی بهم کرده. شاید مفهوم یوتیوب اونطور که باید در ایران جا نیافتاده چونکه منِ نوعی برای اطلاع پیدا کردن برای هر موضوعی تقریبا میتونم به یوتیوب سر بزنم. مثلا، تعمیر دوچرخه یا ماشین، توضیح بیشتر در مورد مطالب علمی یا درسی، دیدن فیلم، غذا درست کردن، گوش کردن به موزیک و خیلی خیلی چیزهای دیگه. شاید بجای سرچ کردن در خود گوگل بیام و در یوتیوب دنبال اون مطلب بگردم. غیر از ویدیوهایی که در مورد مطالب گوناگون میبینم، بعضی کانال‌های یوتیوب رو هم دنبال میکنم، غالبشون انگلیسی زبان هستن و در مورد سیاست یا مطالب ساده دیگه‌ای برنامه تولید میکنن. گرداننده های این کانال‌ها که دیگه یوتیوبر خونده میشن هم از سر بیکاری نیست که ویدیویی درست میکنن بلکه درآمد خوبی هم دارن. درآمدشونم از تبلیغاتی بدست میاد که بین ویدیوها، گوگل پخش میکنه. اگر دیدین که ویدیویی تبلیغ نداره دلیلش اینه که یا آپلود کننده‌اش تبلیغ رو غیرفعال کرده یا اینکه مرورگرتان این قبیل تبلیغ‌ها را بلاک کرده و نون آن بندگان خدا را آجر. اصولا از یوتیوب هرچقدر بگم کم گفتم.
اما بیایم به آپارات هم بپردازیم، سرویسی که من کلون یوتیوب مینامش و در واقع بومی شده یوتیوب است. همون ویژگی‌ها و همون ساختار کاری ولی بدون فیلتر. و البته محتوای غیرقابل مقایسه و محدود.
اما آیا باید از یک سرویس بومی حمایت کرد یا یک شرکت جهانی؟ مخصوصا اینکه این بحث جدید کمی داغ شده!
قطعا یک سرویس بومی برای من ارزش بیشتری داره به علت‌ها مختلفی: ایجاد اشغال، بهتر بودن فضای کاربری و ... اما وقتی شما این دو سرویس رو مقایسه میکنید آپارات حرفی برای گفتن نداره و فقط به علت فیلتر بودن یوتیوب میتونه جایی برای خودش بازکنه.
این همون سیاستیه که روی ماشین‌های وارداتی ۱۰۰ درصد گمرکی قرار میده تا شرکت‌های داخلی رشد بهتری داشته باشن. نتیجه‌اش هم ایجاد مونوپولی‌ای میشه که رضایت و امنیت مشتری به علت نبود رقابت درجه پایین‌تری قرار میگیره.
اون ور قصه هم میشه کشوری مثل نروژ، کشوری که سیاست اقتصادی بازی داره و تقریبا در همه صنایع، شرکت‌ها مهم‌اش غیر بومی‌ان، مرکزهای خرید زنجیره‌ای، تولیدات صنعتی و الکترونیکی، پوشاک (HM Cubos) و تقریبا محصولات بومی بین‌المللی‌ای نداره.
نمیخوام وارد اون قسمت قضیه شم که چرا کفش ملی و بلا و تلویزیون پارس دیگر متاسفانه در بازار نیستن اما برای اینکه این نوشته بیشتر طولانی نشه و شانس خوانده شدنش رو از دست نده خلاصه میکنم که فیلتر کردن یوتیوب و پایین آوردن سرعت اینترنت برای کنترل محتوا که امریست چرند حتی اگر برای حمایت از سرویس‌های داخلی باشد، که نیست عموما! ولی این شرکت‌های داخلی هستن که باید استراتژی‌های بهتری برای جهانی شدن خودشون بکار ببرن و نه محدود کردن خودشون به ایران و دولت هم برای حمایت ازاین شرکت‌ها راه‌های بسیار بهتر و کاراتری داره تا از میان برداشتن رغیب به صورت زوری.

دردسر جدید

خوب اوایل شبکه‌های اجتماعی میتونستن وقت آدم رو بگیرن و مزاحم تمرکز بشن حالا نوبت پیام‌رسان‌های فوری شده. الان من نزدیک ۳۰ تا گروه در وایبر و تلگرام (لینک به ویکی‌پدیا)عضوم! به غیر از تعداد انگشت شماریش بقیش رو به زور عضوم کردن! نکته جالب اینه که بعضی از گروه‌ها در وایبر را نمیتوانی خارج شوی؟!
میپرسید تلگرام چیه. خوب نمیگم از اولین یوزرهای ایرانی وایبر بودم اما سال ۲۰۱۱ نصبش کردم. اما سال پیش به دو علت قصد ترک کردنش رو داشتم یکی امنیت پایینش (در مورد امنیت پایینش میتونید این لینک رو بخونید و همین طور اینجا) و دیگری سازنده و سهامدار اسرائیلی (به این نکته بسیار توجه میکنم که یکی از راه‌ حل‌های بحران فلسطین-اسرائیل، تحریم خرید محصولات اسرائیلی است). من به آدم های مختلفی گفتم و کسی توجه نکرد تا اینکه نصف آدم هایی که در وایبر بودن توجه کردن و آمدن تلگرام و نصف دیگر آدم‌هایی که میشناختم همچنان ماندن. این شد که الان من این وسط گیر کردم. حالا وضعیت طوریه که در هر گروه روزانه نزدیک به ۱۰۰۰ مسیج داده میشه. نوشتاری، عکس و صدا و لینک به صفحات اینترنتی.
الان حداقل درخواستم این است که بدون اطلاع کسی را عضو گروهی نکنید و از قبل برای او محیط، هدف و آدم‌های آن گروه را توضیح دهید. فکر کنم این از وظایف اولیه هر کاربر اینگونه نرم‌افزارهای ارتباط جمعی باشد. بماند که نمیشود توقع داشت که اینقدر اراجیف نفرستید!
یادم می‌آید اوایل که تلفن همراه به ایران آمده بود همه سخن ازین میگفتند که فرهنگش هنوز نیامده و ملت مدت طولانی صرف حرف زدن با اون میکنن یا اینکه بلند بلند صحبت میکنند. حالا هم حکایت همان است. تکنولوژی آمده اما فرهنگش هنوز جا نیوفتاده.

عکس تزیینی نیست و برای همین دیروزه

در مورد مقایسه امنیت وایبر و تلگرام هم این جدول از سایت ندای امروز مفید است. و در تلگرام از Secret Chat استفاده کنید که امنیت را بالاتر میبرد.



احساسات نوين

مثلا داخل مترو نشستم دارم با فردي به صورت فيزيكي(نه با موبايل و اينا) حرف ميزنم بعد مترو ميره توي تونل، يهو نگران ميشم كه ديگه نميتونم با اين فرد حرف بزنم چون آنتنمون رفته و خط نميده اين داخل!
يا 
يه موقع هايي توي زندگي ميشه كه ميخوام دكمه سيو/ذخيره رو بزنم كه اگه رفتم جلوتر خراب كردم ديگه از اول شروع نكنه!

اينارو نوشتم تا نسل بعدي خوند ببينه كه داره يه سري احساسات نوين ظهور پيدا ميكنه كه قبلا امكانش نبوده!
ننه من غريبم بازي درنياره.
 

روحانی در توچال و آدم‌های اطراف!

چهار روز پیش عکس هایی از روحانی در خبرگزاری پارسینه اومد با تیتر حسن روحانی در توچال. خوب حرکت جالبی بود برخلاف حرکت هایی مثل رژه رفتن و کشوندن مردم در شهرهای مختلف دنبال خود و همین طور از جنبه توجه به ورزش و بخصوص کوهنوردی. عکس‌های بیشتری در ایسنتاگرام آقای روحانی(که همین چند وقت پیش باز شده اما نمیدونم تایید شده یا نه) در همین مورد بود که همین جا میزارم. اما حرفم یه چیز دیگست. بزارید یه اتفاق کوچیک که یه ماه پیش برای من توی اسلو رخ داد رو تعرف کنم.
عکس از اینستاگرام
عکس از پارسینه

عکس از اینستاگرام

عکس از اینستاگرام

برای پیاده روی دور یک دریاچه نزدیک محل زندگی خودم رفته بودیم و ناگهان دیدیم که نخست وزیر قبلی نروژ(لینک به ویکی پدیا انگلیسی) به همراه وزیر امور خارجه اسبق داشتن با گرمکن ورزشی اونجا قدم میزدن. و من حتی متوجه نشدم چون نه محافظی بود نه اینکه مردم دورش جمع شده بودن و نه خودشون لباس خاصی داشت. هیچ فرقی با یک آدم معمولی نداشتن و حتی مردم هم در تقابل با اونها کار خاصی انجام نمیدادن. متاسفانه نتونستم عکسی بگیرم اما این اتفاق مطمئنم که همیشه اتفاق میوفته. در ضمن این نخست وزیری که در موردش دارم صحبت میکنم هم عملکردش بد نبوده، هم اینکه هشت سال یعنی دوتا چهار سال نخست وزیر بوده.
حالا درسته که مردم اسکاندیناوی خیلی فرهنگشون با ما متفاوتِ و آدم های غریبه خیلی کم پیش میاد که باهم صحبت کنن اما خوب وقتی مقایسه میکنم با نسخه ایرانیش که وقتی یه آدم مطرح دولتی یا هنری و ... در بین مردم حضور پیدا میکنه اینقدر تحویلش میگیریم که نه در حد اون فرده و نه اون فرد ممکنه خودش این رو بخواد.همین اتفاق باز هم در گزارش صد روزه آقای روحانی اتفاق افتاد که سه تا مصاحبه کننده به جای به چالش کشیدن و نقد مثل همیشه به تمجید و ثنای ایشون پرداختن. مصادیق بیشتری هم برای این مطلب دارم که بازم امیدوارم در موردش بنویسم. اما اینکه هر فردی به صرف جایگاه هنری، مذهبی و دولتی و ... ای که داره طبقه جداگانه ای براش در اجتماع باز کنیم اشتباه بس بزرگ و تبعات بس بزرگتری داره. اما با این افراد فقط به صرف انسان بودن باید با احترام برخود کنیم و نه بیشتر. 
اما برای اینکه از اون ور هم نیوفتیم این رو هم بگم که اگر به شخصی به علت زمینه تخصصیش و نظراتش و غیره علاقه مندیم مخالف با نظر قبلیم نیست زیرا که امیدوارم هدفمون در این برخوردها یادگیری بیشتر برای نیل به اهداف عقلانی و اخلاقی خودمونِ نه خودشیرینی و اظهار لطف بی مورد.

این مطلب برای من خیلی مهمه و حداقل برای خودم نوشتمش که در آینده اگه خوندم بدونم چه چهارچوب اخلاقی ای داشتم.