یک روز برای نوشتن



آدم گاهی فقط باید بنویسه، نه کاره دیگه ای لازم نیست، قدم زدن، حرف زدن، آهنگ گوش دادن، کتاب خوندن نه، ورزش اینا هیچکدوم فایده نداره فقط باید بنویسی، موضوع؟ اونو دیگه نمیدونم با خودت، اما بنویس. قلم کاغذم برنداشتی هم مهم نیست، تایپ کن نمیدونم با میخ رو دیوار بکوب. چقدر؟ اندازه اینکه نذرت ادا شه، اینکه دردت حل شه، اینکه تحصنت به ثمر بشینه. کجا؟ جاشم مهم نیست، توی تله کابین، بنویس، توی انباری مادربزرگ، بنویس فقط نگران نباش که اگه کسی خوند ناراحت شه. بنویس حل شه
گاهی اوقات میشه که دارم نوشته ای رو میخونم، بعد میبینم که چقدر خوب نوشته طرف و بعد میبینم کی نویسندش بوده، این نویسندش اینه؟ مگه میشه؟ یا برعکس. گفتم چیزی اومد دمه دستتون واسه خوندن به نویسندش نیگا نکنین. بخونین (انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال*)
شده که توی ماه اخیر به اندازه انگشتای دست از خونه بیام بیرون اونم تازه یکی بوده باهام، حیف که انگشتای دست از ده کمتره وگرنه بهتر بود.
به صورت اتفاقی یه ویدئو در یوتیوب پیدا کردم که خیلی به فکر اندازه و پیشنهاد میکنم با هر سرعت نتی که دارید ببینید (متن ویدئو هم باز این زیر میزام ). توی ویدئو از 28835 ژلی بین (پاستیل لوبیا شکل) استفاده شده و هر کدون ازین ژلی بین ها منظور یک روزی هست که به طور متوسط مردم آمریکا زندگی میکنن (یعنی عمر متوسط هر نفر آمریکایی رو تقریبا 80 سال گرفته) بعد ازین 28835 ژلی بین به اندازه 15 سال کم میکنه، حالا ازین جا به بعد که بگیریم آدم دیگه بالغ میشه: 8477 ژلی بین (روز) کم میکنه که صرف خواب میشه، 1635 روز صرف امور تغذیه میشه، 3202 ژلی بین (روز) داریم کار(شغل) میکنیم، 1099 روز صرف ارتباطات و حمل و نقل میشه، 2676 روز صرف تماشای تلویزیون(وغیرو) میکنیم، امور خانه داری 1576 روز ازومون میگیره، 564 روز صرف مراقبت و برآورده کردن نیازهای دیگران (دوست، فامیل) دیگران میشه، 671 روز صرف امور بهداشتی میشه، 720 روز هم صرف فعالیت های اجتماعی یا مذهبی میکنیم، خوب حالا فقط 2740 روز میمونه، آره 2740 روز فقط که صرف اون چیزی که علاقه داریم کنیم، حالا اگه واقعا این مقدار مونده باشه؟ چه بساکه فقط یه روز مونده باشه. (خوب این آمار برای مردم آمریکا بوده و برای آدم با آدم فرق میکنه اما میشه کلیتش رو دید هان؟)


0:03
These are roughly 28,835 Jelly Beans.
0:07
I counted out 500 of them and used those to weigh the rest.
0:11
In this pile, there is one Jelly Bean for each day that the average American will live.
0:16
You might have more beans in your life, or maybe less, but on average this is the time we have.
0:22
Here's a single bean. It's your very first day.
0:25
A special day, but kind of a rough day on everyone involved.
0:29
Add 364 more and you have the first year of your life.
0:33
Now for a sense of scale, here are your first fifteen years. 5,475 days.
0:40
Which brings us to the threshold of adulthood. And at that moment this is the time that we have left.
0:46
And this is, on average, what we will do with all that time.
0:50
We will be asleep for a total 8,477 days.
0:56
If we're lucky some of the time will be sleeping next to someone we love.
1:00
We will be in the process of eating, drinking, or preparing food for 1,635 days.
1:06
We will be at work, hopefully doing something satisfying for the equivalent of 3,202 of those days.
1:13
1,099 days will be spent commuting or travelling from one place to another, maybe a little bit more if you live in LA.
1:20
On average we will watch television in one form or another for a total of 2,676 days.
1:27
House hold activities, like chores and tending to our pets and shopping will take another 1,576 days.
1:35
And we will care for the needs and well being of others, our friends and family, for 564 days.
1:42
We will spend 671 days bathing, grooming, and doing all other bathroom related activities.
1:48
And another 720 will go to community activities like religious and civic duties, charities, and taking classes.
1:56
After we remove all those beans, this is what remains. This is the time that we have left.
2:02
Time for laughing, swimming, making art, going on hikes, text messages, reading, checking facebook.
2:10
Playing softball, maybe even teaching yourself how to play the guitar.
2:13
So what are you going to do with this time?
2:15
How much of it do you think you've already used up?
2:18
If you only had half of it, what would you do differently?
2:21
What about half of that? How much time have you already spent worrying instead of doing something that you love?
2:27
What if you just had one more day?
2:30
What are you going to do today?
 * غرر الحكم ، ج 6 ـ ص 266

متن بلند!

بارها شده كه اطرافيانم (يا حتي خودم!) غر طولاني بودن متني رو در روزنامه، كتاب يا شبكه هاي اجتماعي ميزنن. يا اينكه طولاني بودن يه متني باعث شده تا فرد طرفش نره حتي در بعضي موادر منت خوانده شدن متن طولاني رو بر سر نويسنده ميكوبن كه ما خونديمش اگرچه طولاني بود. فارغ از اينكه وقت هر كس ارزشمنده براي خودش و يك نوشته بايد به صورت مفيد منظور خودش رو برسونه غر زدن در اين باب رو نميفهمم و اشتباه ميدونم. 
حتي توي يه ويدويي از محمود دولت آبادي گلايه كرده بودن كه چرا متن رمان كليدرش اين قدر طولانيه! كه جواب هم داده بود چطور مثلا رمان در جستجوی زمان از دست رفته پروست طولاني انگي بهش نيست اما...
رويكدر تنبلي موابانه ما حتي به نظرم در خيلي موادر باعث ميشه تا نويسنده دست به يه خود سانسوري بزنه چرا كه ممكنه مخاطبش تحمل خوندن متن طولاني رو نداشته باشه، حالا اينكه چرا من مخاطب همچين سليقه اي پيدا كردم شايد در سرعت زندگي كنونيمون داشته باشه اما هرچي هست بايد تصحيحش كرد (کنم).

کتاب - مکتب در فرآیند تکامل: نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین

کتاب "مکتب درفرآیند تکامل" به پایان رسوندم کتابی که نوشته سید حسین مدرسی طباطبائی است و ترجمه هاشم ایزد پناه. کتاب جنجال برانگیزی که باعث شده اکبر گنجی با برداشت از این کتاب برخی از اعتقادات شیعی رو کار شیعیان خوانده اگرچه خود نویسنده چنین برداشتی رو اشتباه دانسته. موضوع کتاب در مورد تاریخ فکری شیعه و به خصوص موضوع امامت در طی حضور امامان میپردازه.
کتاب 392 صفحه ای در نگاه اول پرحجم میاد اما یک سوم کتاب صرف ضمائم و منابع شده که این مطلب توانایی نویسنده رو در تحقیق نشون میده و اگرچه این مطلب خود خارج از نقد نبوده: علی اشرف فتحی در وبلاگش مینویسد:
" نویسنده درباره نحوه استفاده از نقل‌های تاریخی و روایی و مبنای گزینش این روایات تاریخی و دینی هیچ توضیحی ارائه نداده و به نظر می‌رسد که دقت چندانی در گزینش این روایات و منقولات به کار نبرده است. به گونه‌ای که خواننده حس می‌کند در حال مطالعه مجموعه‌ای شبیه بحارالانوار است که همه روایات و منقولات ضعیف و معتبر در کنار هم قرار داده شده و هیچ پژوهشی درباره سند این روایات و میزان دلالت آنها انجام نشده است."
انتقاد دیگری به کتاب وارد است مبنی بر اینکه ترجمه کتاب و نثر نویسنده باعث شده تا منظور اصلی بیان نشود و باعث برداشت های نا به جایی از کتاب شده.
خلاصه ای از کتاب را از سایت بی بی سی میتونید بخونید و همینطوری فایلی که خلاصه کتاب رو داره.نقدهای زیادی به کتاب وارد شده مانند:
"اولین اشکالى که بر این کتاب مى‏کنند برخورد گزینشى با تاریخ و روایات در چارچوب پیش‏فرض‏هاى اثبات نشده هست. دوم انتساب ناصحیح طرح عصمت به هشام‏بن‏حکم به استناد نوشته‏اى از مادلونگ که او خود به پیروى از اشعرى در مقالات الاسلامیین ادعا کرده است. سوم محدود سازى نمایندگان ائمه به جمع آورى وجوه شرعى و انحصار رد و تأیید امام به این مقوله است که اگر در جایى امام از کسى تأیید کرده‏است یا کسى را رد کرده‏است ظاهرا نویسنده ادعا کرده که رد و تأیید امام صرفا در مقوله امور مالى است نه به طور کلى و کامل.
انتقاد چهارم بحث ولایت تکوینى و انتساب آن به غلو و اندیشه انحرافى است یا بحث محوریت ائمه در نظام هستى که منتقدین مى‏گویند ایشان به درستى فهم نکرده و بیان نکرده‏است و دیگر اثر پذیرى شیعه از غلو و تفویض در علم غیب، اعجاز، شهادت در اذان و مقولات دیگرى که نویسنده در این کتاب ادعا مى‏کند و منتقدین از این زاویه به او انتقاد مى‏کنند. اینها تقریبا کلان‏ترین انتقاداتى است که بر نویسنده شده است."


در کل نقد های کتاب رو در لینک های زیر میشه خواند. پیشنهاد میکنم اگر کتاب رو خوندید وقت بزارید و نقد ها رو هم مطالعه کنید.
http://goo.gl/7SMiEl
http://goo.gl/oamTKw
http://goo.gl/M5hcOV
http://goo.gl/MFwpQq
http://goo.gl/82QdGf

حس حلزون

حس حلزون رو دارم، در این دوسال اخیر در این کشور بار پنجمه که دارم جابجا میشم، بار به کول و ازین خونه به یه خونه دیگه. حالا هم شهرم رو عوض کردم، شهر کوچکی نزدیک پایتخت.  هم خونه دوستی شدم. زندگی راحت نمیگذره اما راه خودش رو پیدا میکنه و بین پستی بلندی ها جایی هم برای ما میزاره. لعنتی فقط هم توی پستی ها.

جدیدا به خاطر وجود اوقات زیادی برای فکر کردن، که واسه خودش معضلی شده، به آدم های اطرافم فکر میکنم و با عرض تاسف گاهی اوقات پیشرفتشون واسه من حسادت برانگیزه، کاری که قبلا مادرم هر بار با مثال زدن آدم های مختلف در اطراف برای میکرد حالا خودم برای خودم به صورت کاملا داوطلبانه و نفرت انگیز انجامش میدم. دیگه نیازیم نیست که تویه یه قریه باهم زندگی کنید تا اوضاع زندگی اطرافیان به گوشتان برسد، کافیه یه تب جدید در اینترنت باز کنید و تاپ... نمو رو به رشد آدم ها واستون اسکرول میشه.

ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد                          و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد
زین بیش نیک بود به من بنده رای تو                       گر بد شدست رای تو این نیز بگذرد
گر هست بی گناه دل زار مستمند                              در محنت و بلای تو این نیز بگذرد
وصل تو کی بود نظر دلگشای تو                             گر نیست دلگشای تو این نیز بگذرد
گر دوری از هوای من و هست روز و شب                    جای دگر هوای تو این نیز بگذرد
بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو                              اکنون نیم سزای تو این نیز بگذرد
گر سر گشتی تو از من و خواهی که نگذرم                      گرد در سرای تو این نیز بگذرد

چرایی کوهنوردی

اینکه چرا باید کوهنوردی کرد دلایل زیادی میشه به کار برد اما حادثه هفته گذشته باعث شده تا این سوال درذهن مخاطب این سوال را ایجاد کند که چرا انسان خود را به خطر بیندازد؟ چرا در سرمای کوهستان در چادر باید خوابید؟ یا حتی در سوراخی برفی خوابید؟ چرا باید جوانانی که هر روز هر کدام سرمایه یک کشور هستن جان خود را از دست بدهند و در ازایش نفی عمومی نداشته باشد؟ چرا باید هزینه اضافی برای این گونه افراد در نظر گرفت تا در شرایط اضطراری به کمکشان شتافت؟ حتی در یک سیستم اقتصادی، هزینه زیادی که صرف بزرگ شدن جوانان شود چرا به ناگهان از دست برود؟ چرا موفقیت در صحنه های دیگر زندگی یا حتی ورزشی برای این گونه افراد بی تفاوت میشود و فکر و ذکر آن ها فتح آن تکه از زمین برآمده باشد؟
این پست من سعی در جواب دادن کامل نیست اما جواب در ذات ورزش کوهنوردی است، ورزشی که سمبلی از تمامی پستی بلندی های زندگیست و انسان موفقیت دوست سعی در فاتح شدن بر این چالش را دارد. اگر از جرج مالوری اولین صعود کننده اورست بپرسید پاسخ ساده ای میدهد: "برای اینکه آنجاست، برای اینکه حضور اورست که هنوز فتح نشده چالش برانگیزه..."
همسر هم نورد آمریکایی که با کوهنوردان مفقود شده ایرانی بوده در وبلاگش در جواب چرایی کوهنوردی، میگوید: "برای غلبه نه بر کوه ها، بر شک، ترس و ضعفخودمان... "


نکته دیگر اینکه تا انسان خود یک بار پا به این رشته نگذارد و طعم ایستادن بر روی قله ای را نچشیده باشد عاجز از عطش کوهنوردان میشود. میشود دلایل کوچک و بزرگ دیگر را ردیف کرد اما مخاطب خانه نشین قانع نمیشود.

این مورد که کوهنوردی برون مرزی ایران حوادث زیادی دارد موضوع دیگریست که تخصص من نیست و مباحث مربوط به فدراسیون کوهنوردی و باشگاه ها حاشیه این ورزش را زیاد میکند و ای کاش جو بهتری حاکم بود.
تا الان خبری از کوهنوردان مفقود شده نرسیده اما امیدواری رویای رایگانیست که در اختیار داریم. امیدوارم آيدين بزرگی، پويا کيوان و مجتبی جراحی که صرفا عکس هایشان را دیدم حداقل جسدی برای خانواده خود داشته باشند.




در رسای گودریدز



به مناسبت روز کتاب میخواستم مطلبی بنویسم که الان با تاخیر دارم پخشش میکنم، روز کتاب سه روز پیش یعنی 23 آوریل یا سوم اردیبهشت توسط یونسکو نام گذاری شده، و دلیل نامگذاریش هم برای ادای احترام به میگل د سروانتس(نویسنده دن کیشوت) بوده که این روز فوت شده و همین طور در این روز شکسپر فوت کرده. اوضاع کتابخونی در ایران واقعا افتضاحه:
   آمار سرانه مطالعه در ایران را چیزی میان ۲ تا ۷ دقیقه در شبانهروز می‌دانند. در سال ۱۳۸۷ رییس کتابخانه ملی ایران سران کتابخوانی در کشور را برای هر نفر ۲ دقیقه در روز اعلام کرد. مقدار این سرانه با افزودن کتابهای درسی به ۶ دقیقه می‌رسد. برای اینکه تصویری از این وضعیت در ذهنمان شکل بگیرد، بد نیست برای نمونه به آمار سرانه سه کشور دیگر هم نگاهی بیندازیم. آمار سرانه مطالعه در امریکا ۲۰ دقیقه، انگلیس ۵۵ دقیقه و ژاپن ۹۰ دقیقه در روز است.


 اما بیشتر میخواستم در مورد سایت گودریدز (goodreads.com) حرف بزنم، بزرگترین سایت جهان برای کتابخوان ها که توش در مورد کتاب ها نظر بدن و خوب یک سایت اجتماعی هم هست. 16 میلیون عضو داره، 525 میلیون کتاب بهش اضافه شده و 23 میلیون نظر داده شده، این سایت یک ماه پیش توسط آمازون خریداری شد. گودریدز 2007 شروع به کار کرده و 2010 هم در ایران فیلتر شد. این سایت هم ادعا میکنه که: 


   از میان اعضای گودریدز، ۱۱۴ هزار نفر ایرانی بوده‌اند که ۷۱۴ هزار و ۶۲۶ کتاب را در قفسه کتابخوانی مجازی گودریدز جای داده‌اند. این رقم، ایرانیان را به بزرگ‌ترین گروهِ غیرانگلیسی‌زبانِ گودریدز تبدیل کرده بود که پس از مسدود شدن آن، این موضوع با چالش روبه‌رو شده است.

خوب مشکلات کتاب خوانی در ایران کم نیست که حالا بیان و این سایت رو هم مسدود کنن و شاید سخت بشه که این جماعت کتابخوان ایرانی برن یک وبسایت دیگه چون الان کلی کتاب های فارسی توی این سایت توسط کاربرا آورده شده و کلی نظر جمع شده(دردی رو هم دوا نمیکنه چون سایت دوم رو هم خوب فیلتر میکنن).

من میخواستم از همه بخوام که همچنان به استفاده از این سایت ادامه بدن، به نظرم خیلی میتونه مفید باشه که کاربرهای ایرانی برن و کتاب هارو ثبت کنن و نظر رو بدن، بعضی ها حتی یه خلاصه ای هم از کتاب میگن، این باعث میشه که اگه یه دفعه یکی توی گوگل اسم کتابیو جستجو کرد سریع بتونه یه اطلاعاتی ازین کتاب به دست بیاره و همین طور با نظرات گوناگون آشنا شه، این چند وقته به خاطر اینکه نویسنده ها کتاب هاشون رو نمیزارن چاپ شه و آنلاین در اختیار خواننده قرار میدن و توی گودریدز جای خوبیه که این کتاب ها هم دیده شن.

به نظرم این سایت داره کار IMDB  رو برای کتاب ها میکنه و اگه کاربرای ایرانی از تولید محتوا در این سایت دست بکشن ناامید کننده است و این جو خوب و شوق و شور کتاب خوانی ای که توش دیده میشه کمتر میشه. یه توصیه دیگه هم دارم، کسانیکه نظر میدن اگر از لحاظ حق مولف مشکلی نبود و نسخه آنلاین کتاب هم بود در نظر ها قرار بدن.

منبع: # # #


Self Checkout


خود وارسی!  یا همون  Self-Checkout سرویس جدیدی نیست و شرکت های زیادی ازش استفاده کردن مثل Ikea  یا والمارت، خلاصش اینه که خودتون بارکد کالا رو به دستگاه نشون میدین و دیگه صندوق داری حضور نداره و خودتون توسط دستگاه کارت خوان پول رو پرداخت میکنید و رسید رو میگیرید و میرید. توی ایران فکر نکنم استفاده شده باشه اما توی آمریکا و اروپا هم با تردید ازش استفاده میشه، به دلایل مشکلات امنیتی ای که میتونه داشته باشه که ساده ترینش سرقته، همین طور در مورد اینکه باعث کاهش پرسنل میشه و این خودش همواره خوب نیست.
Ikea اول این سرویس رو در سوئد سپس در فرانسه، انگلستان و آلمان امتحان کرد و بر مبنای تحقیقات خودش حالا میخواد گسترش بده و به شعبه های دیگرش در آسیا ببره. خود آدم های این شرکت در مورد آسیا مطمئن نیستن چون رفتارهای خرید توی این کشورهای آسیایی فرق میکنه. عکس های زیر ازIkea  جایی که زندگی میکنم هست و اون فردی هم که اونجاست برای کمک ایستاده و کارش خیلی نظارت این نیست که کسی داره دزدی میکنه یا نه.


اما این دستگاه به نظرم نقطه نمایش اخلاق شخصیه، اینکه آدم های حتی بااخلاق میتونن با خودشون کنار بیان و ازین آزادی نبود شخص ناظر سوءاستفاده نکن؟ توی ایران هنوز ما به این مرحله از نحوه خرید نرسیدیم که بخوایم خودمون رو مورد آزمایش قرار بدیم چون Supermatket های کمی وجود داره و همه گیر نیست. حالا فرض کنید این دستگاه رو در فروشگاه های شهروند نصب کنن، آیا مردم ما جنبه این نوع خرید رو دارن؟ آیا آموزه های اخلاقی و دینمون کارایی روزمره داره یا فقط در بن بست های بزرگ زندگی به کارمون میاد؟
ازین تکنولوژی در کتابخانه های دانشگاه ها داره استفاده میشه و فرد خودش میره در کتابخانه و کتاب مورد نظرش رو بر میداره و خودش ثبت میکنه و میره. برای مثال این ویدئو طرز استفاده ازین دستگاه رو نشون میده.


منابع: # # # #