داشتم فکر میکردم که قبل از وبلاگ چی بوده و شاید روزنامه یا مجله اما مطمئنم شبکه های اجتماعی بعد از وبلاگ ها بودن که کمر وبلاگ و وبلاگ نویسی رو شکستن.
اما حالا به خاطر محدویت ها و فیلترینگ ایران حالا جاشون رو دادن به تلگرام و اینستاگرام!!! واقعا آخه.
مثلا باید محل انتشار تحلیل ها سیاسی و اجتماعی افراد مختلف تلگرام باشه، برنامه ای که قرار بوده پیغام های کوتاه، ضروری یا غیرضروری در اون رد و بدل شه حالا تبدیل شده به محل فروش، محل تحلیل های سیاسی، اخبار، داستان گویی یا حتی دانلود فیلم. یعنی کاربرد یک برنامه از پهنا ترک خورد.
یا مثلا مدتی که ایران بودم میدیدم همه با اینستاگرام کاراشون رو انجام میدن، دستشویی هم بخوان برن با اینستاگرام میرن.
این خیلی بده که به دلیل نبودن رسانه های آزاد و فیلترینگ و برای اینکه یک تحلیلگر تحلیلش رو به مخاطبش برسونه از برنامه هایی مثل تلگرام و ... استفاده کنه. دیگه در مورد نامناسب بودن این برنامه ها برای این کارها توضیح ندم.
یادمه یک معلم خوب علوم داشتم که هنوزم باهاش در ارتباطم به لطف همین ها که دارم فحششون میدم، اون موقع ها که تازه موبایل اومده بود، میگفت "چرا اینقدر باهاش حرف میزنن، این یک وسیله برای تماس های ضروریه نه مکالمات طولانی."
خلاصه الان آدم های زیاد، خوب و دوست داشتنی در تلگرام هستن که بخوام باهاشون صحبت کنم اما این طرز مکالمه رو با یک دقیقه مکالمه حضوری یا خوندن در مجله و روزنامه و کتاب یا وبلاگ و سایت عوض نمیکنم.
نوشتههای اینجا روایتی است بیگدار به اتفاقات اطرافم که پیرامون دین، ایران، سیاست، ادبیات، اجتماع، سفر و کوه میگذرد.
بلای قلم نوین: تلگرام و اینستاگرام
دو ژانر
دو ژانر فیلم هست که همیشه برایم جالب بوده و سعی کردم فیلمهای پیرامون این موضوعات رو ببینم. البته فیلمهای مورد علاقم الزاما از بین این دو ژانر نیست!
- سرقت Heist film: فیلمهایی که با موضوع سرقت هستند و در مورد تیم سارقان، برنامهریزی، چگونگی سرقت از بانک یا دزدی مهمی و نحوه فرار آنها است. این فیلمها خلاقیت نویسندگی بالایی دارن و هربار نویسنده یا نویسندگان روش نوینی برای دزدی به کار میبرن. و نکته جالب این که در اکثر موارد دزدها آدمهای خوبی هستند و پلیسها احمق و نقش منفی را برعهده دارند. از معروفترین نمونهها Heat و Inside man و Dog Day Afternoon است. و خوب نکته همیشه خوب ماجرا این است که همیشه دزدها با سلامت بیرون نمیآیند.
- بقاء Survival film: فیلمهایی که در آن شخص یا اشخاصی در مکان یا سرزمینی گم شده و یا دچار مشکلات غیرقابل پیشبینیای میشوند و برای زنده ماندن تلاش میکنند. این فیلمها گاهی چندشآورشده اما از دوست داشتنیترین ژانرهای مورد علاقه من بودن: بقاء و تلاش برای زنده ماندن در شرایط بد و قیمتهای پرداخت شده برای زنده ماندن. زیباترینهایی که در این ژانر دیدم:The Grey، 127 Hours ، Cast Away و All Is Lost بودن.
برای دیدن لیستی از هر کدوم ازین ژانرها در ویکیپدیا یا سایت IMDB جستجو کنید و لیست بلند بالایی از هر کدام دیده میشه. این دوتا ژانر بیشتر برام ارزش سرگرمی رو دارن اما درسهای خوبی دارن برای فیلمبینها. در ضمن فیلم دیدن و بعدش در مورد فیلم و دیالوگهای بعدش در نت جستجونکردن فایده نداره. به طور مثال الان یک ساله که میخوام در مورد فیلم The Grey با یکی صحبت کنم.
پ.ن. ببخشید که فقط فیلمهای هالیوودی رو معرفی کردم.
پ.ن. گول ریت سایت IMDB رو نخورید زیرا الزاما نشاندهنده خوبی یا بدی فیلم نیست.
اعتکاف در خارج!
تابحال اعتکاف نرفته بودم. اصلا
نکتهای که برای خودم عجیبه اینه که مناسک اسلامی را در ایران کمتر از اینجا انجام
میدادم. کارهایی که نمیدانم به چه علتی اینجا بیشتر داره اتفاق میافته.
اما چرا اعتکاف:
برایم جالب بود. اینکه سه روز بسط بشینی در مسجد
به عبادت. ممکنه بعضیها همین جوری در یک مکانی مثل خانهشان سه روز یا بیشتر
مجبور باشن بمانند اما با این فرق میکنه که نباید از مسجد برین بیرون. این
نبایدِ که کار رو قشنگ میکنه. بعلاوه اینکه اعمالی رو باید انجام بدی که اگر واقعا
کسی برسه همه رو انجام بده بسیار طاقتفرساست.
اینجا بزرگترین مسجد شیعیان برگزار میکرد. نزدیک
به ۳۰ ۴۰ نفر هم بودن و بیشتر هم عراقی، جوان هم بینشون بود اما کمتر از آدمهای
سن بالا. اینکه یک عرب قرآن بخواند یا دعا بخواند تجربه زیبایی بود. وقتی دعا
میخواندند میدانستند که این قسمت دعا چقدر سوزناک و زیباست و لحن خواندشان تورا به
معنیاش میکشاند. و چقدر هم دعای ابوحمزه ثمالی دعای زیبایی است. من موبایلم را قطع نکردم اما اگر احکام اعتکاف آپدیت میشد باید استفاده از تلفن همراه هم حرام میکردن. تا بکلی ببری از خلقِ خدا و به خدا برسی.
جالب است که در اسلام، ما وظایفی در این حد عزلتنشینانه
و بدور از خلق داریم و همین طور وظایف زیاد اجتماعی. امیدوارم بتونم تعادل رو حفظ کنم.
نکتهای که به آن پی بردم: اینکه اگه یک عرب
هم قرآن خوان نباشد موقع خواندن قرآن ممکن است تُپق بزند!
حکایت
یکی ما را به خود بیآورد.
کَس نیست؟
.
.
.
در عبادت با تو حکایتی خواهیم گفت: روزی دهقانی نشسته بود برزیگران او را خیاری آوردند نوباوه. دهقان حساب خانه برگرفت و هر کسی را بنهاد و یکی بغلام داد که ایستاده بود. دهقان را هیچ نماند. غلام خدمت کرد و بستد و میخورد. خواجه را نیز آرزو آمد. گفت: پارهای بمن ده. غلام خدمت کرد و پارهای بخداوند داد. دهقان چون بدهان برد تلخ بود. گفت: ای غلام! خیار بدین تلخی تو بدین خوشی میخوری!. گفت: از دستِ خداوندی که چندین سال شیرین خورده باشی یک تلخ را رد نتوان کرد.
― جمال الدین ابوروح لطف الله بن ابی سعد, حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
شاید یه همچین حکایتی من رو به خودم بیاره!
کَس نیست؟
.
.
.
در عبادت با تو حکایتی خواهیم گفت: روزی دهقانی نشسته بود برزیگران او را خیاری آوردند نوباوه. دهقان حساب خانه برگرفت و هر کسی را بنهاد و یکی بغلام داد که ایستاده بود. دهقان را هیچ نماند. غلام خدمت کرد و بستد و میخورد. خواجه را نیز آرزو آمد. گفت: پارهای بمن ده. غلام خدمت کرد و پارهای بخداوند داد. دهقان چون بدهان برد تلخ بود. گفت: ای غلام! خیار بدین تلخی تو بدین خوشی میخوری!. گفت: از دستِ خداوندی که چندین سال شیرین خورده باشی یک تلخ را رد نتوان کرد.
― جمال الدین ابوروح لطف الله بن ابی سعد, حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر
شاید یه همچین حکایتی من رو به خودم بیاره!
سنگک موزیکال
همان طور که در صف نانوایی محلتان منتظر نان سنگکتان هستید و به اتفاق ساعاتی پیش فکر میکنید ناگهان متوجه میشوید که کنار صف چند نفره و چسبیده به دیوار دو عدد دکمه وجود دارد. بالای یکی نوشته است "بَری باخ" و بالای دیگری نوشته شده "آها بُگو". شما بی اختیار، بری باخ را بنا به محل تولد و زبان خانگیتان فشار میدهید و ناگهان ترانه بری باخ منصور به صدا در میآید و شاطر نانوا و کمکش شروع به رقص، به نحو انجام شده در ویدئو میکنند. شما نان موزیکال ابتیاع شده را دریافت میکنید و خوشحال خارج میشوید. باشد که رستگار هم باشید.
Post by دهه پنجاهی ها.
دردسر جدید
خوب اوایل شبکههای اجتماعی میتونستن وقت آدم رو
بگیرن و مزاحم تمرکز بشن حالا نوبت پیامرسانهای فوری شده. الان من نزدیک ۳۰ تا گروه در وایبر و تلگرام (لینک به ویکیپدیا)عضوم!
به غیر از تعداد انگشت شماریش بقیش رو به زور عضوم کردن! نکته جالب اینه که بعضی
از گروهها در وایبر را نمیتوانی خارج شوی؟!
میپرسید تلگرام چیه. خوب
نمیگم از اولین یوزرهای ایرانی وایبر بودم اما سال ۲۰۱۱ نصبش کردم. اما سال پیش به دو علت
قصد ترک کردنش رو داشتم یکی امنیت پایینش (در مورد امنیت پایینش میتونید این لینک رو بخونید و همین طور اینجا) و دیگری سازنده و سهامدار اسرائیلی (به
این نکته بسیار توجه میکنم که یکی از راه حلهای بحران فلسطین-اسرائیل، تحریم خرید
محصولات اسرائیلی است). من به آدم های مختلفی گفتم و کسی توجه نکرد تا اینکه
نصف آدم هایی که در وایبر بودن توجه کردن و آمدن تلگرام و نصف دیگر آدمهایی که
میشناختم همچنان ماندن. این شد که الان من این وسط گیر کردم. حالا وضعیت طوریه که
در هر گروه روزانه نزدیک به ۱۰۰۰ مسیج داده میشه. نوشتاری، عکس و صدا و لینک به
صفحات اینترنتی.
الان حداقل درخواستم این
است که بدون اطلاع کسی را عضو گروهی نکنید و از قبل برای او محیط، هدف و آدمهای
آن گروه را توضیح دهید. فکر کنم این از وظایف اولیه هر کاربر اینگونه نرمافزارهای
ارتباط جمعی باشد. بماند که نمیشود توقع داشت که اینقدر اراجیف نفرستید!
یادم میآید اوایل که تلفن
همراه به ایران آمده بود همه سخن ازین میگفتند که فرهنگش هنوز نیامده و ملت مدت
طولانی صرف حرف زدن با اون میکنن یا اینکه بلند بلند صحبت میکنند. حالا هم حکایت
همان است. تکنولوژی آمده اما فرهنگش هنوز جا نیوفتاده.
![]() |
| عکس تزیینی نیست و برای همین دیروزه |
در مورد مقایسه امنیت وایبر و تلگرام هم این جدول از سایت ندای امروز مفید است. و در تلگرام از Secret Chat استفاده کنید که امنیت را بالاتر میبرد.
آدم خُجسته و کتاب خواندنش
بالاخره تموم شده، چالش خواندن فُلان مقدار کتاب
در سال ۲۰۱۴ گودریدزم. ممکنه مسخره و کم به نظر برسه اما خوب ۳۶ تا کتاب خواندم.
امسالِ میلادی برای من و شایدم برای دنیا اصلا سال خوبی نبود. برای همین بخاطر یک
سری اتفاقاتی که افتاد دست و دلم برای کتاب خواندن از دست رفت و از برنامهام عقب
افتادم. به شدت هم عقب افتادم. شاید ده تا کتاب عقب بودم. اما گفتم این کار رو
باید انجام بدم. برای همین با کمی جِرزنی در دوماه آخر کتابهای لاغری را انتخاب
کردم تا بتونم زود تموم کنم.
بله بله بله این روش بسیار کلیشهای و انگار توسریوار خواندن است. اما نه نبود. من هر کتابی که میخونم بعدش یه گشت و گذاری در
اینترنت در موردش میزنم. نقدهاش رو میخونم. و سعی میکنم ببینم نظر افراد مختلف چی
بوده. مثلا فیلم نامه “طومار شیخ شرزین” بهرام بیضایی با این حال که کوتاه
است اما نقدی بلند در موردش خوندم.
حالا برای سال بعد چه تعداد یادداشت کنم، دو دلم، مطمئنا
بین ۴۰ تا ۴۸ خواهد بود. کار بسیار مفیدی است این برنامه ریزی کمی در مورد
موضوعاتی کیفی که میخواهید در آنها پیشرفتی حاصل کنید.
حالا چه گلی به سر خودمون زدیم مثلا، یه گرافم
ازش گرفتیم تحلیل کرده باشیم سال بعد از کدوم موضوع بیشتر بخونیم. عجب آدم خُجستهای
هستیم.
*این نوشته از ریا بدور است و صرفا ترغیب شما به مطالعه را در سر دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)




