حکایت

یکی ما را به خود بیآورد.

کَس نیست؟

.
.
.
در عبادت با تو حکایتی خواهیم گفت: روزی دهقانی نشسته بود برزیگران او را خیاری آوردند نوباوه. دهقان حساب خانه برگرفت و هر کسی را بنهاد و یکی بغلام داد که ایستاده بود. دهقان را هیچ نماند. غلام خدمت کرد و بستد و می‌خورد. خواجه را نیز آرزو آمد. گفت: پاره‌ای بمن ده. غلام خدمت کرد و پاره‌ای بخداوند داد. دهقان چون بدهان برد تلخ بود. گفت: ای غلام! خیار بدین تلخی تو بدین خوشی می‌خوری!. گفت: از دستِ خداوندی که چندین سال شیرین خورده باشی یک تلخ را رد نتوان کرد.

― جمال الدین ابوروح لطف الله بن ابی سعد, حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر


شاید یه همچین حکایتی من رو به خودم بیاره!

سنگک موزیکال

همان طور که در صف نانوایی محلتان منتظر نان سنگکتان هستید و به اتفاق ساعاتی پیش فکر میکنید ناگهان متوجه میشوید که کنار صف چند نفره و چسبیده به دیوار دو عدد دکمه وجود دارد. بالای یکی نوشته است "بَری باخ" و بالای دیگری نوشته شده "آها بُگو". شما بی اختیار، بری باخ را بنا به محل تولد و زبان خانگی‌تان فشار میدهید و ناگهان ترانه بری باخ منصور به صدا در می‌آید و شاطر نانوا و کمکش شروع به رقص، به نحو انجام شده در ویدئو میکنند. شما نان موزیکال ابتیاع شده را دریافت میکنید و خوشحال خارج میشوید. باشد که رستگار هم باشید.




دردسر جدید

خوب اوایل شبکه‌های اجتماعی میتونستن وقت آدم رو بگیرن و مزاحم تمرکز بشن حالا نوبت پیام‌رسان‌های فوری شده. الان من نزدیک ۳۰ تا گروه در وایبر و تلگرام (لینک به ویکی‌پدیا)عضوم! به غیر از تعداد انگشت شماریش بقیش رو به زور عضوم کردن! نکته جالب اینه که بعضی از گروه‌ها در وایبر را نمیتوانی خارج شوی؟!
میپرسید تلگرام چیه. خوب نمیگم از اولین یوزرهای ایرانی وایبر بودم اما سال ۲۰۱۱ نصبش کردم. اما سال پیش به دو علت قصد ترک کردنش رو داشتم یکی امنیت پایینش (در مورد امنیت پایینش میتونید این لینک رو بخونید و همین طور اینجا) و دیگری سازنده و سهامدار اسرائیلی (به این نکته بسیار توجه میکنم که یکی از راه‌ حل‌های بحران فلسطین-اسرائیل، تحریم خرید محصولات اسرائیلی است). من به آدم های مختلفی گفتم و کسی توجه نکرد تا اینکه نصف آدم هایی که در وایبر بودن توجه کردن و آمدن تلگرام و نصف دیگر آدم‌هایی که میشناختم همچنان ماندن. این شد که الان من این وسط گیر کردم. حالا وضعیت طوریه که در هر گروه روزانه نزدیک به ۱۰۰۰ مسیج داده میشه. نوشتاری، عکس و صدا و لینک به صفحات اینترنتی.
الان حداقل درخواستم این است که بدون اطلاع کسی را عضو گروهی نکنید و از قبل برای او محیط، هدف و آدم‌های آن گروه را توضیح دهید. فکر کنم این از وظایف اولیه هر کاربر اینگونه نرم‌افزارهای ارتباط جمعی باشد. بماند که نمیشود توقع داشت که اینقدر اراجیف نفرستید!
یادم می‌آید اوایل که تلفن همراه به ایران آمده بود همه سخن ازین میگفتند که فرهنگش هنوز نیامده و ملت مدت طولانی صرف حرف زدن با اون میکنن یا اینکه بلند بلند صحبت میکنند. حالا هم حکایت همان است. تکنولوژی آمده اما فرهنگش هنوز جا نیوفتاده.

عکس تزیینی نیست و برای همین دیروزه

در مورد مقایسه امنیت وایبر و تلگرام هم این جدول از سایت ندای امروز مفید است. و در تلگرام از Secret Chat استفاده کنید که امنیت را بالاتر میبرد.



آدم خُجسته و کتاب‌ خواندنش

بالاخره تموم شده، چالش خواندن فُلان مقدار کتاب در سال ۲۰۱۴ گودریدزم. ممکنه مسخره و کم به نظر برسه اما خوب ۳۶ تا کتاب خواندم. امسالِ میلادی برای من و شایدم برای دنیا اصلا سال خوبی نبود. برای همین بخاطر یک سری اتفاقاتی که افتاد دست و دلم برای کتاب خواندن از دست رفت و از برنامه‌ام عقب افتادم. به شدت هم عقب افتادم. شاید ده تا کتاب عقب بودم. اما گفتم این کار رو باید انجام بدم. برای همین با کمی جِرزنی در دوماه آخر کتاب‌های لاغری را انتخاب کردم تا بتونم زود تموم کنم.
بله بله بله این روش بسیار کلیشه‌ای و انگار توسری‌وار خواندن است. اما نه نبود. من هر کتابی که میخونم بعدش یه گشت و گذاری در اینترنت در موردش میزنم. نقدهاش رو میخونم. و سعی میکنم ببینم نظر افراد مختلف چی بوده. مثلا فیلم نامه “طومار‌ شیخ شرزین” بهرام بیضایی با این حال که کوتاه است اما نقدی بلند در موردش خوندم.
حالا برای سال بعد چه تعداد یادداشت کنم، دو دلم، مطمئنا بین ۴۰ تا ۴۸ خواهد بود. کار بسیار مفیدی است این برنامه ریزی کمی در مورد موضوعاتی کیفی که می‌خواهید در آنها پیشرفتی حاصل کنید.

حالا چه گلی به سر خودمون زدیم مثلا، یه گرافم ازش گرفتیم تحلیل کرده باشیم سال بعد از کدوم موضوع بیشتر بخونیم. عجب آدم خُجسته‌ای هستیم.













*این نوشته از ریا بدور است و صرفا ترغیب شما به مطالعه را در سر دارد.

موضوع بو دار

چند وقتی بود که یک کتابی رو گذاشته بودم توی مستراح برای خواندن. حالا نه اینکه بیرون مستراح همش دارم مطالعه میکنم، نه. اما گفتم این زمان اندک هم بهینه مصرف شه! نتیجش این شد که بعد از مدت‌ها تلاش مستمر تونستم کتاب ذیل رو بخونم. کتاب بدی هم نبود، تاریخ مختصری در مورد موضوعات مختلف ارائه داده بود.


ما فرهنگ خواندن کتاب/مجله در مستراح را نداریم. حالا نه اینکه خیلی ملت کتاب میخونن که توی دستشویی هم بخونن؟ دقیقا نکته‌اش همینه، اما دو تا نکته ظریف دیگه هم داره:
۱. استایل دستشویی ما برای کتاب دست گرفتن مناسب نیست. بیشتر ازین توضیح ندم هان؟
۲. خوب بعضی کتاب‌ها برای ما مقدسن و بردنشون در دستشویی درست نیست. شاید این باعث شده بگیم کلا کتاب هم چیز پاکیِ و جاش در دستشویی نیست و اینکه ما دستشویی رو جای نجسی میدونیم (غیرازاینکه جای تمیزی نمیدونیم نجس هم میدونیم.)

البته اینجا هم کتاب نمیخونن، شاید بیشتر مجله، روزنامه و یا کتاب‌های تصویری بخونن. اما کتاب هم هست مثل این لیست!




toilet book: A book, generally factual but lightweight and humorous, written to be read in short, occasional bursts, such as when on the toilet


سرمایه‌داری و مناسبت‌هایش

دو سه هفته پیش سایت یک مجله تخصصی، حقوق سالیانه مدیران شرکت‌های بزرگ حوزه‌های نفت و آی تی در نروژ را اعلام کرد. البته اتفاق جدیدی نبود، چراکه در گذشته هرکسی میتونست حقوق شخص دیگری رو ببینه، هنوزم همین طور است اما با یک سری تغییرات و شرایط.
به طور مثال میشه جدول زیر رو دید و همین طور رقم‌ها نجومی هرکدوم رو. به طور مثال دو مدیر اول شرکت FMC و Aibel هر کدام سالیانه ۳۹ میلیون کرون درآمد دارن، به حساب تومن میشه ۱۸.۶ میلیارد تومن. چندتا نکته رو بگم بعد برم سراغ حرف اصلیم:

۱. این میتونه صرفا حقوقشون نباشه و درآمدشون از کارهای دیگری هم شاید شامل بشه.
۲. یک کارمند معلولی بدون سابقه کار در این شرکت ها سالیانه چیزی در حدود ۲۳۸.۵ میلیون تومن حقوق میگیره.
۳. طبعا نروژ کشوری که سطح دستمزدها و هزینه زندگی تقریبا به یک نسبت بالاست میشه توقع داشت که مدیر این شرکت‌ها، حقوق بالایی داشته باشن. اما نه اینقدر بازم.
خوب حالا میرسیم به حرف اصلیم. هردوتا شرکتی که نام بردم، وضعیتشون خوب نیست (وضعیت نفتی نروژ خوب نیست) و جفتشون تعداد زیادی از کارمنداشون رو اخراج کردن یا خواهند کرد. و به طور مثال برید سری به قسمت کار شرکت Aibel بزنید در حال حاضر که من دارم این پست رو مینویسم خبری از درخواست کارمندی نیست، اون هم برای شرکتی به این بزرگی. اما می‌بینیم که همچنان رییس یا مدیران ارشد این شرکت ها چه حقوق‌ها نجومی میگیرند. بله، سیستم سرمایه‌داری همچین جانوری ایست، اتفاقات و نمونه‌های مشابه را حواله میکنم برای پست‌های بعدی در این مورد.

دوتا نکته کوچک، یکی اینکه به نظرم خیلی خوب است که حقوق این افراد مشخص، و مردم میبینن که به طور مثال رییس شرکت ملی نفت نروژ چه مقدار درآمد داره (ردیف سوم)
و اینکه، ستون چهارم، اسکات یعنی مالیات و خوب میبیند که این افراد چه مقداری مالیات سالیانه هم به دولت می‌پردازن (علی الحساب نقطه مثبت سیستم سوسیالیسم)


پرتقال

دلم لک زده برای یه مهمونی. یه مهمونی خانوادگی که همه دور هم بشینن. بعد من از تو ظرف میوه یه پرتقال درشت تامسون بردارم شروع کنم به پوست کندن. همین جور پوست بکنم. بعد همین طور ساکت بشینم به حرف بقیه گوش بدم. مخصوصا بزرگای فامیل. مادربزرگ‌ها. بعد حرف بزنن ازین در ازون در. در مورد سیاست هم حرف نزنن. نه حالم به هم میخوره دیگه ازین موضوع. در مورد باغ همسایه نظر بدن. در مورد فلان گردن کلفت شهر. یا اینکه فلانی که از بانک وام گرفت و در رفته. یا عروسی فلانی که تازه از زن قبلیش جدا شده.
یکی یه گوشه دائم تیکه بندازه و بخندیم. یکی هم یه طرف پاشو چسبونده باشه به بخاری چون پاش درد میکنه. یکی هم یه بچه داشته باشه و شیر بده بهش. شب باشه و پاییز شایدم زمستون.
...
و من همچنان بشینم و گوش بدم. نظر ندم. حرف نزنم. پرتقال پوست بکنم و گوش بدم.
پوست کندن پرتقال که تموم شد، قاچ کنم تو پیشدستی و به بغل دستی‌ها تعارف کنم...نقطه